Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Ruzi n. روزی: معاش means of living Lebensmitteln moyens de subsistance Dehxodâ   0.0
Beruz z. b. بروز: جدید up to date auf dem Laufenden à jour     0.1
Ruzhâ n. روزه‌ا: ایّام days Tage journées     0.0
Foruze n. فروزه: صفت عالی virtue; characteristic Tugend - Ϣiki-En Dasâtir _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Piruz n. پیروز: مظفر; ظفرمند victor Sieger victor Dehxodâ Dehxodâ   0.0
Pasruz n. پسروز: بعد از ظهر pm; post midnight - - Mazdak i Bâmdâd   1.0
Zamruz n. زمروز: انقلاب زمستانی winter solstice Wintersonnenwende solstice d'hiver Mazdak i Bâmdâd زمروز= انقلاب زمستانی= فرارون زمستانی

~Mazdak
1.0
Ruznâk z. روزناک: صریح; آشکار explicit explizit explicite Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En   1.0
Ruzmozd n. روزمزد: کارگری که برای هر کار روزانه دستمزد میگیرد, بی آنکه چشمداشت کار بیشتر در آینده را داشته باشد. day labor; day worker Tagelöhner - Ϣiki-De _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Ruzxowš n. روزخوش: روز به خیر good day Schönen Tag bonjour     0.0
Harruzzegi   هروزگی: روزمرگی routine Routine routine     1.0
Piruzi n. پیروزی: ظفر victory Sieg la victoire Dehxodâ Dehxodâ   0.0
Behruzi n. بهروزی: سعادت bliss Glückseligkeit félicité Ϣiki-En   1.0
Nimruz n. نیمروز: ظهر noon Mittag le midi Dehxodâ   1.0
Pišruz n. پیشروز: قبل از ظهر am; after midnight - - Mazdak i Bâmdâd   1.0
Tâbruz   تابروز: انقلاب تابستانی summer solstice Sommersonnenwende solstice d'été Mazdak i Bâmdâd تابروز= انقلاب تابستانی= فرارون تابستانی

~Mazdak
1.0
Yâdruz n. یادروز: مناسبت occasion Anlass - AJ Shamce شادروز (عید ها) و یادروز (مناسبت ها)

~AJ Shamce
1.0
Zâdruz n. زادروز: تولد birthday Geburtstag anniversaire     0.1
Šâdruz n. شادروز: عید holiday Feiertag vacances Mazdak i Bâmdâd   1.0
Xowšruz z. n. خوشروز: عید

خوشروز: باطالع
holiday; dayoff

fortunate; well-off
freier Tag

-
jour de congé

-
Dehxodâ

Dehxodâ
  1.0
Ruzâruz z. b. روزاروز: روزمرّه quotidian - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Ruzgożâr z. روزگذار: کفاف روزانه; بقدر احتیاج روز per-diem; daily; dailiness - -   بهره ٔ تو زین زمانه روزگذاری است
بس کن از او اینقدر که با تو شماراست
ناصرخسرو
1.0
Ruznevis n. روزنویس: journal Tagebuch journal Mehrbod i Vâraste   1.0
Ruzšomâr n. روزشمار: تقویم calender Kalander calandre Mazdak i Bâmdâd   1.0
Ruzenidan -> ruzen k. روزنیدن: روشن کردن to lighten aufhellen - MacKenzie   1.0
Ruzpasand n. روزپسند: مد روز in fashion in Mode à la mode     1.0
Šâdiruz n. شادیروز: عید; روز تعطیل holiday Feiertag - Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Ruztimâr n. روزتیمار: مراقبت روزانه daycare Kindertagesstätte garderie Mazdak i Bâmdâd   1.0
Behruzgâr n. بهروزگار: سعادتمند blissful glückselig bienheureux Dehxodâ همیشه بزی شاد و به روزگار
همیشه خرد بادت آموزگار.

فردوسی
1.0
Farforuzân z. فرفروزان: فرشته‌یِ انسان; رب النوع انسان - - - Dehxodâ Dasâtir   1.0
Ruzgâršodan -> ruzgâršo k. روزگارشدن: صرف شدن عمر to pass life das Leben weitergeben passer la vie Dehxodâ   1.0
Beruzâvardan -> beruzâvar k. بروزآوردن: جدید کردن to update aktualisieren mettre à jour     1.0
Xowšruzgâr n. خوشروزگار: مرفه الحال; با عیش prosperous wohlhabend prospère Dehxodâ   1.0
Beruzresândan -> beruzresân k. بروزرساندن: آپدیت کردن to update aktualisieren mettre à jour     0.3
Pâdkamânik z. پادکمانیک: قطب جنوب ( نیمروزگان ) antarctic antarktisch - Mazdak i Bâmdâd   1.0
Borunmarz z. برونمرز: خارجه; وزیر (امروز) خارجه -> وزیر برونمرز exterior; foreign - - Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Darunmarz z. درونمرز: داخله; وزیر (امروز) داخله -> وزیر درونرمز interior - intérieur Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En   1.0
Câštgah n. چاشتگه: وعده; زمان خوراک; ناشتا و ناهار و شام، سه چاشتگاه روزانه ی آدمیان میباشند. meal (time) Mahlzeit - Dehxodâ ~MacKenzie   1.0
Zamânesâz   زمانه‌ساز: ابن الوقت; کسیکه با زمانه و روزگار میسازد و شکایت نمیکند timeserver - - Dehxodâ   1.0
Tât v. pav. تات: یا امروزین‌تر, داد ity - - Bartholomae Ϣiki-Pâ پسوند dâd/tât در پارسی باستان همان است که اکنون در اسپانیایی یا فرانسه و انگلیسی شده : -te, -ty برای نمونه واژه‌ی اوستایی drava = سالم میباشد، و dravatât = سلامتی است که امروزه شده «درود». (واژه‌نامه‌یِ زبان کهنِ ایرانی از بارتولومی). این پسوند نام‌ساز بوده و نام‌هایِ مادینه میساخته است.

~مزدک
0.0
Nufe n. نوفه: اختلال; نویز; پارازیت noise Geräusch; Lärm bruit Ϣiki-En ⚕Heydari _Dehxodâ من واژه نوفه به جای نویز را در کتابهای که در دهه ۶۰ خورشیدی به فارسی برگردانده شده، دیده بودم. (برای نمونه: خطوط، امواج، و آنتنها برگردان: آلن باغداساریان، احمد حاجی فریروز آبادی

~mm
1.0
Bali n. بلی: آری yes ja oui   واژه‌ی بلی به گمان بسیار بالا و چنانکه در پژوهشمایه‌ی استاد نیز نورایی آمده است, واژه‌ای پارسی‌ست و پیشوند «بِ» امروزین که در جایگاه دستورین واژه بکار میرود نیز با آن همریشه است ~مهربد 0.0
Daxšidan -> daxš k. دخشیدن: آغاز کار; ابتدا کردن to begin; to set out - - Ϣiki-En _Dehxodâ بکن آنچه خواهی و دیگر ببخش
مکن بر دل ما چنین روز دخش
فردوسی
1.0
Tarâyin n. ترآیین: سنت tradition Tradition tradition Mazdak i Bâmdâd آیینی که در گذر روزگار دست بدست داده شده. 1.0
Afdom n. افدم: آخر; عاقبت finale Finale - Ϣiki-En Ϣiki-De Dehxodâ ϢDict-Pâ Ϣiki-En MacKenzie گرچه هر روز اندکی برداردش
بافدم روزی بپایان آردش

رودکی
1.0
Mehrzâd n. مهرزاد: شب یلدا; شب چلّه - - - Ϣiki-Pâ یلدا (از زبان سـُریانی) = زایش، زاده شدن چرا که در آن شب خورشید ( هور) که نماد آن ایزد میثرا یا همان مهر در پارسی کنونی است، زاده میشود (= روزها درازتر میشوند). ~مزدک 1.0
Dâdyâr z. n. دادیار: وکیل lawyer - - Dehxodâ "مهربد گرامی، دادیار زیباتر از دادپرداز نیست؟" ~Masoumeh Hanifzadeh
دادیار یافت خوبی است; پیشترها, چنانکه دهخدا آورده, به دادستان میگفته‌اند دادیار, ولی امروز نه, پس شاید بتوان به آن چم وکیل شخصی بجای وکیل عمومی بخشید. ~مهربد
1.0
Kušnâme n. کوشنامه: حماسه epic; epopee Epos; Epopee épique; épopée Mazdak i Bâmdâd دراما جابیست که سهشهای ژرف هومنی بینندگان ٬یکراست انگیخته و رخنمون میشوند.
در ‌آن تنها اندوه یا مرگ کهرمانان ( مانند تراژدی) نیست٬ بساکه میتواند نگرانی یا دلهره یا خشم را برانگیزد.
برای همین شاید کاربرد واژه شور در ساختن واژه درخور باشد.
شورنامه
در کنار اپیک: کوشنامه
و لیریک‌ = سرودنامه
~مزدک

کوش که امروزه بجای سعی نشسته٬ در بیخ چم نبرد را دارد. در فربود٬ هر کوششی یک نبرد برپاد دشواریها و رهبند هاست.
~مزدک
1.0
Šabtarâz n. شبتراز: اعتدال equinox Tagundnachtgleiche équinoxe Mazdak i Bâmdâd Hormoz and 3 others manage the membership, moderators, settings, and posts for ‎کارگاه واژه‌یابی، واژه‌گزینی و واژه‌سازی پارسی‎.
شب‌تراز
Nox= شب
تراز≈اعتدال
شب‌تراز= equinox
اعتدال یا هموگان بسیار همادین است و برای هر چیزی میشود بکار برد ولی سود جستن از واژه ی شب/روز٬ واژه را ویژه میسازد.
شبتراز بهار
شبتراز خزان

~Mazdak
1.0
Inun   اینون: در این لحظه this moment dieser Moment ce moment amin keykha Mazdak i Bâmdâd ام در امروز همان «این» است.
از اینرو میشود‌گفت:
اینون = این + نون= در این لحظه
آنون = آن + نون = در آن لحظه
آنون که آن رجها را مینوشتم بیادتان بودم و اینون که دارم این رجها را مینویسم نیز بیادتانم.

~Mazdak
1.0
Ânun   آنون: در آن لحظه that moment dieser Moment ce moment Mazdak i Bâmdâd amin keykha ام در امروز همان «این» است.
از اینرو میشود‌گفت:
اینون = این + نون= در این لحظه
آنون = آن + نون = در آن لحظه
آنون که آن رجها را مینوشتم بیادتان بودم و اینون که دارم این رجها را مینویسم نیز بیادتانم.

~Mazdak
1.0
Barzax n. برزخ: حائل; عالم میان دنیا و آخرت limbo - - Dehxodâ بر سردو رهی امروز بکن جهدی
تات بی توشه نباید شد از این برزخ

~ناصرخسرو
0.0
Gerânvâr z. n. گرانوار: جدی solemn; serious; grave schwerwiegend; ernsthaft olennel; sérieux Mehrbod i Vâraste در پارسی میانه (پهلویک) «گِران»"جدی" هم میشده, ازینرو میتوان امروز «گرانوار» را بجای جدّی بکار بُرد.

~مهربد
1.0
Tarfand n. ترفند: حُقه trick (crafty) Kunststück - ϢDict-Pâ _Dehxodâ حقه همان جعبه/قوطی است و حقه باز ها کسانی بودند با جعبه ها چشم بندی میکردند، مانند اینکه لوبیا زیر کدام جعبه است.
این است که حقه زدن و حقه بازی همان چشم بندی است که اکنون برای نمونه در لاس وگاس هم یارو انجام میدهد.
حقه زدن = چشم بندی کردن/ ولی امروزه بهترین برابر آن = ترفند ( چون این کار با یک فند همراه است) = Kunststueck=trick (crafty)
آرنگ و تردستی هم میشود گفت.
این فرایافت ،بار نایسته ی چندانی ندارد. ~مزدک
1.0
Šurbaxtâne b. شوربختانه: متاسفانه unfortunately Unglücklicherweise malheureusement   این واژه امروزه در تاجیکستان کاربرد دارد ~مهربد 0.2
Sijsâr n. سیجسار: منطقه‌یِ خطر danger zone Gefahrenzone - Mazdak i Bâmdâd منطقه در بیخ عربی همان کمر( میانبند) بوده ولی امروزه همانا یک جایگاه جغرافیاییست= بومسار (locality, zone)
منطقه ی خطر= سیجسار
منطقه ی کوهستانی= کوهسار

~جبرس
1.0
Fardâin z. فردایین: مربوط به فردا; پادواژه‌یِ امروزین tomorrow-related - - Dehxodâ رنج امروزین آسودن فردایین بود و آسودن امروزین رنج فردایین. ~فارسنامه 1.0
Xonyâin z. خنیایین: موزیکال musical musikalisch - Dehxodâ Mehrbod i Vâraste رنج امروزین آسودن فردایین بود و آسودن امروزین رنج فردایین. ~فارسنامه 1.0
Soxidan -> sox k. سخیدن: سخن گفتن to say sagen dire Mazdak i Bâmdâd سخیدن = حرف زدن.
واژه سخن ( سخ‌وَن) از ریشه ی ست که امروزه بدان میشود گفت: سخ/سغ ؛ برای همین میشود گفت:
سخیدن= to say (انگلیسی)- sagen (آلمانی)

~Mazdak
1.0
Kâvoštan -> kâvoš k. کاوشتن: کاوشیدن; کاوش کردن to explore erforschen; explorieren; erkunden explorer Mehrbod i Vâraste ازآنجاییکه واژه‌یِ کاُوشگر را امروزه داریم, میتوانیم کارواژه‌یِ برساخته‌یِ کاوُشتن را نیز بداریم.

~مهربد
1.0
... [9 entries omitted]