Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Dirbâz n. دیرباز: قدیم a long time ago vor langer Zeit il y a longtemps Dehxodâ   0.0
Kohne z. کهنه: قدیمی old alt vieux Dehxodâ   0.0
Dirine z. دیرینه: قدیمی old alt vieux Dehxodâ گر از دیر دیرینه آیی فرود
ز نیکی دهش باد بر تو درود

~فردوسی
0.0
Pištarhâ   پیشتره‌ا: قدیمها in before - -     0.0
Kohankise z. n. کهنکیسه: مالدارقدیم well-off; affluent Wohlhabend bien aisé; affluent Dehxodâ   1.0
Pišnemudan -> pišnemâ k. پیشنمودن: تقدیم کردن to present präsentieren présenter Mazdak i Bâmdâd اﻳﻦ ﻳﻚ ﻋﺮﺿﻪ/ ﭘﻴﺸﻜﺶ اﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻧﻤﺎﻳﺶ ﺩﺭﺁﻣﻴﺨﺘﻪ و اﻳﻨﮕﻮﻧﻪ, اﺯ ﻫﻤﭙﻮﺷﺎﻥ ﺗﺮﻳﻦ ﺑﺮاﺑﺮﻧﻬﺎﺩﻫﺎﺳﺖ.
ﭘﻴﺸﻨﻤﻮﺩﻥ

~مزدک
1.0
Bâstân z. n. باستان: عتیق; قدیمی antique antik antique Dehxodâ   1.0
Bubâš z. n. بوباش: قدیم (فلسفه); در برابر نوشو (حادث) - - - Dehxodâ Dasâtir   1.0
Nowšo z. نوشو: حادث (فلسفه); در برابر قدیم (بوباش); همسنجیده شود با نودر (حادث به ذات) - - - Dehxodâ ساخته از نو (تازه) + شو (شدن) ~مهربد 1.0
Heykâre n. هیکاره: معتاد; کسیکه هی کاری را پشت سر هم میانجامد addict Süchtig accro   هی کاره به جای معتاد یا عادت.تازه کلمه ریشه داری هم هست .بابا بزرگم استفاده میکرد وقتی ما یه کاریرو زیاد انجام میدادیم ،میگفت هی کاره شدی.


~Masoud Goodarzi
1.0
Farâforuš n. فرافروش: حراج sale Verkauf vente Mazdak i Bâmdâd فرافروش میتواند هر دو فرایافت را بپوشاند
١- فروختن به فراترین بها
٢- بسیار فروختن = فروختن انبوه (ارزان)
برای همین ، این را پیشنهادیم که برای حراج یک واژه باشد

~مزدک
1.0
Âtašxân n. آتشخان: مشعل torch Fackel torche Mehrbod i Vâraste آتشخان
آتشواره
پسوند -واره (-oid) برای دستگاه ها و چیزهایی اند که ساختگی و همانند چیزهای مهادین اند.
مانند ماهواره٬ ( چیزی ساختگی/برگرفته که خود ماه نیست ولی گونه ای ماه است) گاهواره (گهواره) سنگواره٬ گوشواره٬ دستواره ( عصا)
برای نمونه٬ برای آندروئید پیشنهادیم: آدم‌واره
فاشیستوئید= فاشیست‌واره
----
مشعل= جایگاه شعله ( چم مهادین = آتشدان/چراغدان/آتشخان)
مانند مطبخ = جایگاه طبخ = آشپزخانه

~Mazdak
1.0
Farâforuxtan -> farâforuš k. فرافروختن: حراج کردن to auction versteigern vendre aux enchères Mazdak i Bâmdâd فرافروش میتواند هر دو فرایافت را بپوشاند
١- فروختن به فراترین بها
٢- بسیار فروختن = فروختن انبوه (ارزان)
برای همین ، این را پیشنهادیم که برای حراج یک واژه باشد

~مزدک
1.0
Durkarân n. دورکران: افق horizon Horizont horizon Avestâ برای افق در اوستا واژه ی دورکران را پیدا کردم که از کران باریک بینانه تر مفهوم را می رساند

~ Amin Keykha

اگر به یاد بدارید به این رسیده بودیم که «دورکران» کمی ناجور است چون آمایش «دورکران‌هایِ دور[دست]» بخوبی کار نمیکند, ازینرو «افکران» را گزیدیم.
~ مهربد

درسته٬ ولی واژه ی خوشگلی بود!
~ مزدک
1.0
Delgerâyestan -> delgerây k. n. دلگرایستن: رغبت کردن to care for; to desire pflegen; Verlangen s'occuper de; envie Mehrbod i Vâraste دلکشیدن را پیشتر به «حوصله داشتن» داده بودیم, دلم میکشه یا دلم نمیکشه, میتوانیم اینسو نیز «دلگرایستن یا دلگرایین» را به رغبت کردن بدهیم: دلم به این کار نمیگراید.

~مهربد
1.0