Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Darây n. درای: جَرَس; ناقوس bell jar Glocke cloche Ϣiki-De _Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ   1.0
Derâz z. دراز: طویل long lange longue Dehxodâ   0.0
Derâzâ n. درازا: طول (مکان) length Länge - Ϣiki-En   1.0
Xodrân n. خودران: ماشین خودران self-drive Selbstfahren conduire soi-même     1.0
Derâzkâb n. درازکاب: مکعب مستطیل cuboid Quader cuboïde Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Derâzidan -> derâz k. درازیدن: to elongate; to lengthen; to stretch - - Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Padrâstan -> padrâ k. پدراستن: تنظیم کردن to adjust einstellen régler Mazdak i Bâmdâd   1.0
Dâdrâst n. دادراست: عادل righteous Gerecht - Ϣiki-En _Dehxodâ چو گشتاسپ می خورد برپای خاست/چنین گفت:ای داور دادراست 1.0
Zâdrâne n. زادرانه: غریزه zâdrâne Naturtrieb; Instinkt instinct Mazdak i Bâmdâd نیروی راننده ای که بگونه ی زادی (ژنها) در جانور پدید آمده است= رانه ی زادی = زادرانه
و خود رانه را میتوان برای drive که فرایافت هماگیرتری است بکار برد.
1.0
Darâmixtan -> darâmiz k. درامیختن: ممزوج کردن to mix in vermischen entremêler     1.0
Derâyistan -> derây k. درائیستن: پچپچ کردن; پرسخنی کردن to chatter - - Ϣiki-En MacKenzie   1.0
Padrâymân n. پدرایمان: تنظیم adjustment Einstellung ajustement Mazdak i Bâmdâd Ad+just+ment=
پد+راست/رای+مان
پدرایمان

~Mazdak
1.0
Dastderâzy n. دستدرازی: تعدی violation Verstoß violation Dehxodâ   0.0
Gomixtan -> gomiz k. گمیختن: ادرار کردن to urinate urinieren - Ϣiki-De ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Abadandarabad z. b. ابداندرابد: ابدالابد for eternity für die Ewigkeit pour l'éternité Mehrbod i Vâraste   1.0
Derâzdastidan -> derâzdast k. درازدستیدن: تعرض کردن to offense - - Ϣiki-En   1.0
Andarinbâre   اندراینباره: در این مورد in this case in diesem Fall dans ce cas Mehrbod i Vâraste   1.0
Šurbarangiz n. شوربرانگیز: دراماتیزه‌کن dramatizer Dramatizer dramaturge Mehrbod i Vâraste   1.0
Šurbarangixtan -> šurbarangiz k. شعربرانگیختن: دراماتیزه کردن to dramatize dramatisieren dramatiser Mehrbod i Vâraste   1.0
Dirande z. n. دیرنده: درازمدت، طولانی lasting langzeitig - _Dehxodâ   1.0
Pirâstan -> pirâ k. پیراستن: اصلاح کردن; پادراستن to trim off versäubern - ϢDict-Pâ _Dehxodâ   1.0
Dastyâxtan -> dastyâz k. دستیازی;مرتکب: شدن، دست دراز کردن,متوسّل شدن to commit; to to exert begehen;gebrauchen -     1.0
Vaqastan -> vaqan k. وغستن: ظاهر کردن و آشکار نمودن. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). to appear - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Vaqast z. وغست: [ وَ غ َ ] (ص ) ظاهر و آشکار. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) apparent - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Yâxtan -> yâz k. یاختن: عودت کردن; پس رفتن

یاختن: [ دَ ] (مص ) اراده کردن و قصد نمودن . (از برهان قاطع). آهنگ کردن . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). گراییدن . متمایل شدن . مایل شدن . ナیل کردن . قصد چیزی کردن و روی آوردن یا نزدیک شدن یا کشیده شدن به سوی چیزی
to regress

to intend
-

beabsichtigen
-

entendre


Ϣiki-En _Dehxodâ
  1.0
Jângodâz z. n. جانگداز: روحگداز agonizing Quälend angoissant Dehxodâ کند خواجه بر بستر جانگداز
یکی دست کوتاه و دیگر دراز

~سعدی
0.0
Šurnâk z. شورناک: دراماتیک dramatic dramatisch dramatique Mazdak i Bâmdâd صحنه ی دراماتیک = نگرسار شورناک ~مزدک 1.0
Sodakade n. سوداکده: مرکز تجاری; دارالتجارة business center Geschäftszentrum centre d'affaires Dehxodâ خانه آئینه ٔ سوداکده ٔدیگر شد
عشق درچار سوی حسن دکان ساخته است

سراج المحققین ~آنندراج
1.0
Magarmaj n. مگرمج: تمساح crocodylidae Echte Krokodile crocodylidae Dehxodâ گردن شکسته ای که به نسبت وزیر اوست
از پای تا به سر چو مگرمج همه گلوست ~شفیع اثر (آنندراج)
1.0
Tondâ n. تندا: سرعت (بُردارین)

تندا: تمپو
velocity

tempo
Geschwindigkeit

Tempo
rapidité

tempo
Mazdak i Bâmdâd

هم‌سنگ با درازا، پهنا، بلندا، ژرفا و ... ~بامداد خوشقدمی 1.0
Mehrzâd n. مهرزاد: شب یلدا; شب چلّه - - - Ϣiki-Pâ یلدا (از زبان سـُریانی) = زایش، زاده شدن چرا که در آن شب خورشید ( هور) که نماد آن ایزد میثرا یا همان مهر در پارسی کنونی است، زاده میشود (= روزها درازتر میشوند). ~مزدک 1.0
Zerangi n. زرنگی: دها cleverness Klugheit - Dehxodâ ๏ داهی= زرنگ/ دها = زرنگی : رنگی از هوش در کار دارد چلِوِرنِسس/Kلعگهِ‌ت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخ‌گشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آب‌زیر‌کاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mازداک
0.0
Hošyâri n. هشیاری: کیاست alertness Wachsamkeit - Dehxodâ ๏ کیاست/کیّاس = هوشیاری/هوشیار الِرتنِسس/ذاچهسامکِ‌ت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخ‌گشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آب‌زیر‌کاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mازداک
0.0
Nišequli z. n. نیشغولی: خرافی; وهمی; موهوم superstitious abergläubisch superstitieux Dehxodâ مهربد جان،من تنها نگر خود را گفتم همانگونه که گفتی برخی می گویند که ناب غول بود که ناب تازی به چم چهار دندان تیز جانوران است که به پارسی نیش گفته می شود که به نیش غول دگرسان یافت.

پن من هنوز پیوند دندان غول با خرافه(یاوه،افسانه و یا میتخت) در نمی یابم. زبانزدی که با واژه ی غول ساخته شده است مانند این: دندان غول را شکستن به این چم است که کار بزرگ یا شگفتی انجام دادن است که پیوند و سویش(جهتش) دریافتنی است پن آن یکی بی چمار است.در داستان اسفندیار هم مانند رستم داستان هفت خوان دارد که در خوان چهارم با زن جادوگری روبرو می شود که نام او غول است و اسفندیار او را می کشد.
شاید از اینجا بتوانیم راهی به خرافه بزنیم. همانگونه که می دانیم کار جادوگر فریب دادن است و چیزهای دروغ را راست می نماید ودر گذشته جادوگران هنگام جادوگری همیشه ابزاری در دست داشتند و شاید با داشتن نیش یا ابزاری دیگر در دست هم برای ترساندن و هم برای بهتر پذیراندنِ کارشان به کار می گرفتند و از اینجا می توانیم یک راه سمبی(نقبی)به چم آن خرافه برسیم چونکه با کلک کارها را جور دیگر نشان می داد و کس خرافه اندیش هم با تهی بودن از خرد داستان را جور دیگر می بیند.با این شمارمی توان غول در واژه نیشغولی از پارسی انگاشت.هم چنین بسیار واژگان پارسی به درون زلان تازی رفته و گاهی هم دست نخورده به خود ما برگردانده شده است.
هم چنین غول به مازندرانی به چم کَر و یا کسی که گوشش سنگین است در دشنام دادن به کسی برای نمونه بگویند «مرتیکه غول گوش» در اینجا به چم نادان به کار می رود و نادان کسی است که نمی تواند ارزیابی درستی از پیرامونش کند و زود دچار گمان و پندار می شود شاید با این چم راهی به دهی برد و به زبان دیگر آن را خرافه نامید.این چیزهایی بود که به اندیشه من رسیده بود.

~ بهمن حیدری
1.0
Zâdserešt n. زادسرشت: سرشت بنیادین/زادین basic instinct Urtrieb - Masoumeh Hanifehzadeh سرشت خودش یک چیز زادی است و افزون زاد بدان به ما یاری چندانی نمیکند.
در آلمانی هم درست میگویند زاد+ رانه ( Naturtrieb )
درختی که تلخ است وی را سرشت
گرش برنشانی به باغ بهشت
سرنجام گوهر بکار آورد
همان میوه ی تلخ بار آورد ( برنامه ریزی ژنتیک )
خود رانه هم فزون بر این، در فیزیک هم بجای قوه ی محرکه ( برای نمونه در فنر) میتواند بکار رود.
پس:
رانه = Trieb/ driving force
پیش‌رانه = Anrieb/ urge
سرشت = Natur/nature طبیعت (ژنتیک)
نیش عقرب نه از ره کین است
اقتضای طبیعتش این است (رفتار ژنتیک)
---
و برای اینکه میان دو اردوگاه و دو آموزه ی روانشناسیک درگیری نشود:
رانه ی طبیعی = زادرانه = Naturtrieb/Instinct = غریزه ١
سرشت بنیادین (جانوران- برنامه ریزی ژنتیک) = زادسرشت = Urtrieb/ basic Instinct = غریزه ٢
~مزدک
1.0
Tondhuš z. n. تنده‌وش: اسمارت smart Clever intelligent Mazdak i Bâmdâd تندهوش
که از همه ی پیشنهاد ها نزدیک تر به smart است و با تیزهوش هم آمیخته نمیشود و به درازی چالاک‌هوش هم نیست و فرهوش را هم که برای نابغه بکار برده اند٬ نمیشود دست زد.

~Mazdak
1.0
Gostarâ n. گسترا: بعد; دایمنسیون dimension Dimension dimension Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En _Dehxodâ گُسترا همچون درازا و بلندا, گُستریِ یک چیز را اندازه میگیرد. ~مهربد 1.0
Âżingorizi n. آذینگریزی: مینیمالیسم (هنر) minimalism (art) - - Nader Tabasian مینیمالیسم در برابر هنر پرآذین باروک شکل گرفت و از آرایش و پرآذین کردن گریزان بود. در برابر پرآذینی معماری صفویه، معماری مسجد جامع نایین آذین گربز است. نقاشی باروک بسیار پرطمطراق است ولی خوان میرو در کارهایش به آذین گریزی رو آورد.

کمینه گرا هم درست نیست، چون در مینیمالیسم اندازه ها کم نیستند. یک موسیقی مینیمال می تواند ۱۰ دقیقه به درازا بکشد، بیشتر از یک قطعه ی موسیقی کلاسیک یا باروک ولی بازیوختن در آن بسیار است. بازیوختن چند گزاره. پس هنر مینیمال از آذین کردن و آراستن و زیورکردن می پرهیزد.

~Nader Tabasian
1.0
Ziraki n. زیرکی: درایت

زیرکی: حیله
slyness

cunning
Schlaukeit

List; Listig
-

-
Dehxodâ

ϢDict-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-De Ϣiki-En
درایت در تازی برابر دانستن راه و چاه و حتی فریب و ترفند است
= زیرکی : رنگی از فریب هوشمندانه دارد: «زیر» slyness/Schlaukeit


~Mazdak
0.8
Azhamidan -> azham k. ازه‌میدن: تفریق کردن to subtract subtrahieren soustraire Mehrbod i Vâraste بهترین چیزیکه در نگر داشتم این بود:

سه با سه = ۶
سه در سه = ۹
سه بر سه = ۱
سه از سه = ۰

و درازتر اینها:

باکردن
درکردن
برکردن
ازکردن

باکرد = جمع
درکرد = ضرب
برکرد = تقسیم
ازکرد = تفریق

بجای کردن, میتوانیم:

باهمیدن
درهمیدن
برهمیدن
ازهمیدن

~Mehrbod
1.0
Bâhamidan -> bâham k. باه‌میدن: جمع کردن to add hinzufügen ajouter Mehrbod i Vâraste بهترین چیزیکه در نگر داشتم این بود:

سه با سه = ۶
سه در سه = ۹
سه بر سه = ۱
سه از سه = ۰

و درازتر اینها:

باکردن
درکردن
برکردن
ازکردن

باکرد = جمع
درکرد = ضرب
برکرد = تقسیم
ازکرد = تفریق

بجای کردن, میتوانیم:

باهمیدن
درهمیدن
برهمیدن
ازهمیدن

~Mehrbod
1.0
Barhamidan -> barham k. n. بره‌میدن: تقسیم کردن to divide Teilen diviser Mehrbod i Vâraste بهترین چیزیکه در نگر داشتم این بود:

سه با سه = ۶
سه در سه = ۹
سه بر سه = ۱
سه از سه = ۰

و درازتر اینها:

باکردن
درکردن
برکردن
ازکردن

باکرد = جمع
درکرد = ضرب
برکرد = تقسیم
ازکرد = تفریق

بجای کردن, میتوانیم:

باهمیدن
درهمیدن
برهمیدن
ازهمیدن

~Mehrbod
1.0
Darhamidan -> darham k. دره‌میدن: ضرب کردن to multiply - - Mehrbod i Vâraste بهترین چیزیکه در نگر داشتم این بود:

سه با سه = ۶
سه در سه = ۹
سه بر سه = ۱
سه از سه = ۰

و درازتر اینها:

باکردن
درکردن
برکردن
ازکردن

باکرد = جمع
درکرد = ضرب
برکرد = تقسیم
ازکرد = تفریق

بجای کردن, میتوانیم:

باهمیدن
درهمیدن
برهمیدن
ازهمیدن

~Mehrbod
1.0
Šurnâme n. شورنامه: دراما drama Drama drame Mazdak i Bâmdâd دراما جابیست که سهشهای ژرف هومنی بینندگان ٬یکراست انگیخته و رخنمون میشوند.
در ‌آن تنها اندوه یا مرگ کهرمانان ( مانند تراژدی) نیست٬ بساکه میتواند نگرانی یا دلهره یا خشم را برانگیزد.
برای همین شاید کاربرد واژه شور در ساختن واژه درخور باشد.
شورنامه
در کنار اپیک: کوشنامه
و لیریک‌ = سرودنامه

~مزدک
1.0
Kušnâme n. کوشنامه: حماسه epic; epopee Epos; Epopee épique; épopée Mazdak i Bâmdâd دراما جابیست که سهشهای ژرف هومنی بینندگان ٬یکراست انگیخته و رخنمون میشوند.
در ‌آن تنها اندوه یا مرگ کهرمانان ( مانند تراژدی) نیست٬ بساکه میتواند نگرانی یا دلهره یا خشم را برانگیزد.
برای همین شاید کاربرد واژه شور در ساختن واژه درخور باشد.
شورنامه
در کنار اپیک: کوشنامه
و لیریک‌ = سرودنامه
~مزدک

کوش که امروزه بجای سعی نشسته٬ در بیخ چم نبرد را دارد. در فربود٬ هر کوششی یک نبرد برپاد دشواریها و رهبند هاست.
~مزدک
1.0
Angulidan -> angul k. انگولیدن: دستکاری کردن to manipulate manipulieren manipuler Dehxodâ Dehxodâ اردشیر درازانگـُـل ؛ بهمن پسر اسفندیار بود... و نام او اردشیر بود کی اردشیر درازانگل خواندندی او را و به بهمن معروف است و او را درازدست نیز گویند. و بروایتی درازانگل از بهر آن گفتند که غارت به دور جایگاه کردی در جنوب و مشرق و روم .(مجمل التواریخ ).

~مزدک
1.0
Bedrudbazm n. بدرودبزم: مهمانی وداع farewell party Abschiedsfeier - Mazdak i Bâmdâd Milad Kiyan بدرودبزم هم دراز است و هم بدرود برابر وداع یا خداحافظی همیشگیست. = farewell/lebe wohlFarewell party= بدرودبزم~مزدک
+
مهربدجان بهتر بود در پژوهشمایه ها، رو به روى بدرود بزم این را مى نگاشتید كه پیشنهاد این واژه در گام نخست بدست مهدى اخوان ثالث و به گونه ى بزمِ بدرود انجام شد. در پسگفتارِ نسكِ از این اوستا
~کیان
1.0