Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Xwâst n. خواست: اراده will Wille volonté ϢDict-Pâ Ϣiki-En Ϣiki-De _Dehxodâ   1.0
Darxwâst n. درخواست: استدعا; تقاضا request Anfrage requête Dehxodâ   0.0
Delxwâst   دلخواست: محبوب favorite Favorit préféré Mehrbod i Vâraste Ϣiki-En   1.0
Nâxwâste b. ناخواسته: نامطلوب unwanted unerwünscht indésirable Dehxodâ   0.0
Vâxwâstan -> vâxwâh k. واخواستن: اعتراض کردن to protest; to object Einwand erheben; protestieren -   حافظ به ادب باش که واخواست نباشد -گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد 1.0
Darxwâstan -> darxwâh k. درخواستن: درخواست کردن to request anfordern - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Dâdxwâste z. n. دادخواسته: متهم accused angeklagt - Ϣiki-De Ϣiki-En چون ما دادخواه ( ایستار کاروَر) و دادخواست را داریم، پیامد فرنودینش این است که به متهم هم بگوییم دادخواسته ( ایستار کارگیر)
ایستار کاروَر = حالت فاعلی
ایستار کارگیر = حالت مفعولی
پیامد فرنودین = logical consequence ( نتیجه ی منطقی) ~مزدک
1.0
Darxwâstnâme n. درخواستنامه: عریضه petition Petition pétition     1.0
Dâdxwâstnâme n. دادخواستنامه: عریضه; عرضحال petition Petition - Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Jibzangidan -> jibzang k. جیبزنگیدن: شماره‌گیری ناخواسته to pocket dial - - Mehrbod i Vâraste جیبزنگ
dial را در انگلیسی بریتیش همان ring هم میگویند:
I ring you (british) = I call you
~مهربد

جیبزنگیدن خوبه.
ببخشید من بهتون زنگ نزدم٬ جیبزنگ شد! جیبزنگید! خودش جیبزنگیده!

~مزدک
1.0
Sartâz n. سرتاز: هجوم; شروع[ناخواستنی] onset Beginn début Mehrbod i Vâraste این تنها سرتاز گرفتاری‌ها بود … ~Mehrbod 1.0
Kâme n. کامه: مراد; مقصد; خواست و خواهش wish; intention; aim - - Dehxodâ   1.0
Puxtan -> puz k. پوختن: معذرت خواستن; عذر آوردن to apologize entschuldigen s'excuser Dehxodâ   1.0
Puzidan -> puz k. پوزیدن: معذرت خواستن; عذر آوردن to apologize entschuldigen s'excuser Dehxodâ   0.1
Câlešidan -> câleš k. چالشیدن: به چالش کشیدن; تحدی کردن; همآورد خواستن to challenge - - Ϣiki-En   1.0
Xodšokufâi n. خودشکوفایی: ارضا کردن و برآوردن خواستههای درونی self-fulfillment Selbsterfüllung épanouissement Ϣiki-En Ϣiki-Pâ   1.0
Kâmistan -> kâm k. کامیستن: میل داشتن; خواستن; آرزو کردن; تمایل داشتن to desire wollen vouloir Dehxodâ MacKenzie   1.0
Delxwâheš n. دلخواهش: خواهش; تواناییِ خواستن; آنچه خواست آدمی میخواهد volition Wollen - Ϣiki-De Ϣiki-En Mehrbod i Vâraste   1.0
Fardâštan -> fardâr k. فرداشتن: جدی گرفتن to take seriously - - Mehrbod i Vâraste فرداشتن را میتوانیم به این کارواژه بدهیم. سخن ایشان را باید فرداشت.

اگر خواستیم غلمبه سلمبه‌تر, سخن ایشان را باید فرداشت نمود.

~Mehrbod
1.0
Ravešmandâne b. روشمندانه: علی القاعده typically in der Regel - Mehrbod i Vâraste این همان
In der Regel آلمانی برابر typically انگلیسی است و پیوند چندانی با rule ندارد. ببشتر بچم نورمال است normalerweise و نورمال در پارسی برابر بهنجار و هنجار برابر راه و روش ( معمول و پذیرفته) است. پس میشود بجای علی‌القاعده٬ روشمندانه یا روامند هم گفت ( هردو از رفتن)
نمونه کاربرد:
نمایندگان مردم (که علی القاعده باید نماینده مردم باشند و خواسته های آن ها را پیگیری کنند) بدنبال مسایل دیگر رفته اند.

~Mazdak
1.0