Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Xân n. خان: مرحله

خان: چشمه; ریشه
level

source
Ebene

-
niveau

-
Dehxodâ

Ϣiki-En MacKenzie Ϣiki-Pâ
  1.0
Xâne n. خانه: بیت home Zuhause maison Dehxodâ   0.0
Âbxân n. آبخان: خانِ آب; چشمه‌یِ آب water-source Wasserquelle source d'eau Mehrbod i Vâraste   1.0
Bâzxân z. بازخان: ریشه باز open source open-source open source Mehrbod i Vâraste   1.0
Âtašxân n. آتشخان: مشعل torch Fackel torche Mehrbod i Vâraste آتشخان
آتشواره
پسوند -واره (-oid) برای دستگاه ها و چیزهایی اند که ساختگی و همانند چیزهای مهادین اند.
مانند ماهواره٬ ( چیزی ساختگی/برگرفته که خود ماه نیست ولی گونه ای ماه است) گاهواره (گهواره) سنگواره٬ گوشواره٬ دستواره ( عصا)
برای نمونه٬ برای آندروئید پیشنهادیم: آدم‌واره
فاشیستوئید= فاشیست‌واره
----
مشعل= جایگاه شعله ( چم مهادین = آتشدان/چراغدان/آتشخان)
مانند مطبخ = جایگاه طبخ = آشپزخانه

~Mazdak
1.0
Dinxâne n. دینخانه: صومعه monastery Kloster monastère Mazdak i Bâmdâd   0.6
Šârxâne n. شارخانه: مجرا duct; channel Kanal, Kanal canal, canal Nader Tabasian   1.0
Cešmxâne n. چشمخانه: کاسه ٔ چشم . حدقه ٔ چشم orbit - - Ϣiki-En ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Nepâhešgâh n. نپاهشگاه: رصدخانه observatory Observatorium observatoire ϢDict-Pâ Ϣiki-En ⚕Heydari   1.0
Xânafzâr n. خانافزار: اسباب و اثاثیه منزل furniture Möbel meubles Mazdak i Bâmdâd Amin Keykha خان‌افزار همچون خواب‌افزار (لوازم تخت‌خواب) و جزآن.

~مهربد
1.0
Xânexâne   خانه‌خانه: تخلخل; متخلخل checkered kariert à carreaux Dehxodâ   0.3
Naskzâr n. نسکزار: کتابخانه library Bibliothek - Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Kâfexâne n. کافه‌خانه: کافی شاپ coffee shop Caféhaus café Mehrbod i Vâraste از آنجاییکه قهوه‌خانه این روزها آدم را یاد چیز دیگری میاندازد میشود از ورتش امروزین‌تر قهوه بهره گرفته و گفت کافه‌خانه. ~Mehrbod 1.0
Xwâbxâne n. خوابخانه: اتاق خواب bedroom Schlafzimmer chambre _Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Pażirxâne n. پذیرخانه: اتاق پذیرایی living room Wohnzimmer - Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Xorešxâne n. خورشخانه: رستوران restaurant Restaurant - _Dehxodâ ما واژه ی خورشخانه را داریم که امروزه دیگر کاربرد ندارد، میتوان همان را برای رستوران زنده کرد. این واژه که انبار خوراک و آشپزخانه و ... را میرساند میتواند بخوبی با رستوران ( که یک جور آشپزخانه ی همگانی است و هم یک گونه انبار خوراک هم دارد) همپوشانی داشته باشد!

~مزدک
1.0
Daftarxâne n. دفترخانه: محضر registry office; notary Standesamt; Notar bureau d'enregistrement; notaire Dehxodâ   0.6
Parvarešgâh n. پرورشگاه: یتیمخانه orphanage Waisenhaus orphelinat Dehxodâ   0.1
Duzaxsarâ n. دوزخسرا: جهنم خانه where one feels uncomfortable and unwelcome - - Dehxodâ   1.0
Târikxâne n. تاریکخانه: اتاق تاریک dark room Dunkelkammer pièce sombre     0.3
Rohbânxâne   رهبانخانه: صومعه monastery Kloster monastère Dehxodâ   1.0
Nâzice n. نازیچه: حیوان خانگی pet Haustier animal de compagnie Mazdak i Bâmdâd   1.0
Vazirâd n. وزیراد: وزارت; وزارتخانه ministery; ministerium - - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Farbâl n. فربال: خانه‌یِ تابستانی summer house Sommerhaus; Gartenhaus - Dehxodâ Dehxodâ   1.0
Bone n. بنه: اسباب منزل; اثاث البیت; لوازم خانه furniture Möbel meubles Dehxodâ   1.0
Pâraft n. پارفت: تردد (رفت و آمد خانوادگی) - - - _Dehxodâ   1.0
  کا: کِی; زمانیکه: کا به خانه آمدم، نبودی when wenn - ~MacKenzie   1.0
Gahulešgâh n. گهوله‌شگاه: صرافخانه; ارزگهولیدن currency exchange; bureau de change Geldwechsel; Wechselstube échange de devises; bureau de change Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Pasnâm n. پسنام: نام خانوادگی; اسم فامیل surname; family name Familienname Nom de famille Mehrbod i Vâraste   1.0
Žâvidan -> žâv k. ژاویدن: بازچرخاندن پیوسته‌یِ یک اندیشه در ذهن

ژاویدن: تلخیص کردن
to ruminate

to abridge
-

-
-

-
en.wiktionary.org

Ϣiki-En
  1.0
Vâd   واد: اصل; ایل و تبار; بنیاد - - -   پسوند یا واژه ی واد = اصل، ایل و تبار، بنیاد
برای نمونه:
خانواده = خانه + واد+ ه = بنیاد و اصل و مردم درون یک خانه
هفتواد = هفت ایل ( هپتالیان مغول)
کدواده = بنای دیوار عمارت و خانه را گویند.
کشواد ( نام پهلوان شاهنامه ای:) ~ (شاید) = کشانی از نژاد کشان ( کوشانی)

~مزدک
0.0
Vâde n. واده: اصل و بنا و ماده‌یِ هرچیز; خانه+واده=خانواده basis; principle - - Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ پسوند یا واژه ی واد = اصل، ایل و تبار، بنیاد
برای نمونه:
خانواده = خانه + واد+ ه = بنیاد و اصل و مردم درون یک خانه
هفتواد = هفت ایل ( هپتالیان مغول)
کدواده = بنای دیوار عمارت و خانه را گویند.
کشواد ( نام پهلوان شاهنامه ای:) ~ (شاید) = کشانی از نژاد کشان ( کوشانی)

~مزدک
1.0
Haštag n. هشتگ: - hashtag Hashtag hashtag   من هشتگ رو دوست دارم و نمی‌دگرمش. دیسه‌ش پارسیه و پیشِ خودم اونو هشت+تک به شمار می‌آرم 😆 که می‌شه نُه خانه.
#⃣
با گ هم به‌سنجش با گ پهلوی کنار می‌آم.

~David Moslehi
1.0
Vižesâr n. ویژه‌سار: انحصار exclusiveness Ausschließlichkeit exclusivité Nader Tabasian سار= جای چیزی
سار= زار، پسوند کثرت و فراوانی
سار= زار، زار. (پسوند) بمعنی مکان روئیدن باشد. (برهان قاطع).
سار= زار، بمعنی انبوهی و بسیاری هم آمده است . (برهان قاطع).
زار و سار جای انبوه بودن چیزی است .
سار = صفت، دیوسار؛ دیوصفت

ویژه‌سار برای انحصار شایسته است چون یک گستره‌ (محدوده) است که در آن ویژگی یک چیز برای یک چیز دیگر چشمگیر و مهند است.

انحصار. ...[اِ ح ِ ] (ع مص ) در اصطلاح مالیه محدود کردن ساخت یا توزیع یا فروش چیزی بدولت یا مؤسسه و یا شرکتی : انحصار دخانیات . || (اِمص ) محدودیت . (فرهنگ فارسی معین ). محصور شدگی . محبوس شدگی . تنگ کردگی . || بازداشتگی . || گنجیدگی در چیزی . || احاطه و محاصره . || ممانعت و منع. || تحدید. (ناظم الاطباء).

~نادر طبسیان
1.0
Benâmide z. n. بنامیده: مشخص; واقعی concrete konkret concret Ϣiki-De Ϣiki-En Mazdak i Bâmdâd بـِـنامیدن [benâmidan] = benennen(Ger.) = denominate(Eng.) = نام نهادن ( توصیف و مشخص کردن); چیزی را بگونه ی مشخص و روشن معرفی کردن . برای نمونه میگوییم جانوران وحشی خطرناک هستند، اینجا یک گزاره ی کلان است و نمونه بنامیده ای نیاورده ایم ولی در این جا نمونه ی مشخص میاوریم: پلنگ یک نمونه ی مشخص از جانوران خطرناک وحشی است. پس اینجا با نام بردن یک جانور بیرام، یک نمونه ی بنامیده ( مشخص) بدست داده ایم. یا میگویند اقداماتی برای رفع بیکاری در دست اجراست، میپرسیم خب، چه اقداماتی؟ میگوید برای نمونه ساختن کارخانهای بیشتر. پس این میشود یک اقدام مشخص چون نام برده شده و برای شنونده دیگر گزاره ی کلان (کلی) نیست، یک نمونه ی عینی و بساویدنی و روشن است = بنامیده ~مزدک 1.0
Disnegâre n. دیسنگاره: دسن (فرانسوی) drawing Zeichnung dessin Ϣiki-De Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En دگرسانی دسن و دیزاین در این است که دسن همواره یک drawing بهمراه دارد ولی دیزاین برای خانه و جز انیها یک گذرگاه کلان تر است. از اینرو نگار /نگارش ~مزدک 1.0
Darham z. n. دره‌م: مختلط intermingled verwirbelten entremêlés Dehxodâ مختلط را چه می‌گویید ؟ نمونه: خانه سالمندان هنوز مختلطه
~Masoumeh Hanfizadeh

واژه رایج در میان میوه فروشان «درهم» است که فکر می کنم اینچا هم می شود استفاده کرد
~Mojtaba Talaian
0.0
Vâdenâm n. واده‌نام: نام خانوادگی family name Familienname Nom de famille Mazdak i Bâmdâd برای نام خانوادگی میتوان گفت وادنام vâdenâm ( از واژه ی واده = اصل و دوده که در خانه+ واده هم ددیه میشود) ، که روی هم میشوند : نام و وادنام 1.0
Sodakade n. سوداکده: مرکز تجاری; دارالتجارة business center Geschäftszentrum centre d'affaires Dehxodâ خانه آئینه ٔ سوداکده ٔدیگر شد
عشق درچار سوی حسن دکان ساخته است

سراج المحققین ~آنندراج
1.0
Farâvâžik z. فراواژیک: مجازی figurative übertragen; figürlich - Mazdak i Bâmdâd چمی از یک واژه که فرای چم بُنواژه آن است، همان چم figurative آن است. برای نمونه میگوییم: او نان آور خانواده است ، در اینجا آن کس، همواره و براستی با خود نان نمیآورد، بساکه فردید همان است که او نیاز های خانواده را فراهم میسازد. پس در اینجا این واژه یک چم واژیک دارد و یک چم فراواژیک. 1.0
Bâmkâri n. بامکاری: سقف سازی roofing Dachdeckung toiture Armin Hopes Nader Tabasian اینجا به پوشش‌دادن، یا بازسازی بام شیب‌دار خانه با برگه‌های پادآب، roofing می‌گویند. من برای آن «بامگری» را بکار می‌برم.
~Armin Hopes

بامکاری و بامکار بهتر نیست؟
مانند شوفاژکار و برق‌کار و آبکار که پیشه‌هایی هستند که با دوباره‌سازی سروکاری دارند.
~Nader Tabasian
1.0
Vandnegâr n. وندنگار: گراف graph Graph - Mazdak i Bâmdâd وند همان بند و از بستن میاید و اندام یا پیوند ارگانیک را میرساند. برای نمونه در نام تیره های ایرانی، مانند کارن-وند، ( مانند مازیار کارن-وند) یا هم اکنون در نام خاندان های لر و کرد و .. مانند پولادوند و اینها دیده میشود. در واژه های پسوند و پیشوند همان عضو هایی از واژه را میرساند که در پس یا پیش میایند. در نگره گردآیه ها ( مجموعه ها) هم فرایافتی بنام عضو یا همان وند/هموند را داریم و از آنجایی که گراف از پیوند میان هموند های یک گردایه سخن میگوید، میتوان آنرا نگاره ی ویژه ای که گویای وابستگی این وندهاست دانست و کوتاه سخن، بدان وندنگاره گفت.

~مزدک
1.0