Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Dastine n. دستینه: حکم

دستینه: زینتی که در بند دست و ساعد گذارند

دستینه: امضاء
sentence

wristlet; bracelet

signature
-

-

Unterschrift
-

-

signature




Ϣiki-En _Dehxodâ
  1.0
Fargoft n. فرگفت: حکم verdict; statement; sentence - - Dehxodâ Dasâtir   1.0
Farzân n. فرزان: حکمت wisdom Weisheit sagesse Ϣiki-En _Dehxodâ برساخته از پیشوند فرا با واژه‌یِ زان که چهره‌یِ دگرسته‌ای از دانایی باشد: فرادانی, بسیاردانی 1.0
Farzânegân z. فرزانگان: حکما the wise die Weisen sages     0.0
Seft z. سفت: محکم firm fest ferme Dehxodâ   0.0
Setapr z. ستپر: محکم; ستبر; قطور robust robust robuste _Dehxodâ   1.0
Sangsân z. سنگسان: صلب; جامد; سفت و محکم rigid starr rigide Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Afšekastan -> afšeka k. افشکستن: محکم و ناگهانی شکستن to snap schnappen - Mazdak i Bâmdâd   1.0
Rost n. رست: محکم; سفت و رُست ایستادن; توپر solid; tough; firm; tight - - _Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-En Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Budan -> bâš k. بودن: - to be sein être Nyberg Dehxodâ MacKenzie Dehxodâ بن کنون کارواژه‌یِ بودن باش میباشد. چند نمونه از کاربرد‌هایِ باش در ادبسار:

سعدی:
هزارم درد می‌باشد که می‌گویم نهان دارم
لبم با هم نمی‌آید چو غنچه روز بشکفتن
++
هر کو به همه عمرش سودای گلی بودست
داند که چرا بلبل دیوانه همی‌باشد
---------------------------
وحشی:
به این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد
مگو وحشی کجا می‌باشد و منزل کجا دارد
--------------------------
خواجوی کرمانی
… چه نغمه ست کزین پرده‌سرا می‌آید
تاب آن سنبل پـُرتاب کرا می‌باشد
--------------------------
اوحدی:
سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
از آن سر گشته می‌باشم که این سوداست در بارم
-------------------------
صائب تبریزی:
به زیر چرخ دل شادمان نمی‌باشد
گل شکفته درین بوستان نمی‌باشد
خروش سیل حوادث بلند می‌گوید
که خواب امن درین خاکدان نمی‌باشد
به هر که می‌نگرم همچو غنچه دلتنگ است
مگر نسیم درین گلستان نمی‌باشد؟
به طاقت دل آزرده اعتماد مکن
که تیر آه به حکم کمان نمی‌باشد
به یک قرار بود آب، چون گهر گردد
بهار زنده‌دلان را خزان نمی‌باشد
کناره کردن از افتادگان مروت نیست
کسی به سایهٔ خود سرگران نمی‌باشد
مکن کناره ز عاشق، که زود چیده شود
گلی که در نظر باغبان نمی‌باشد
هزار بلبل اگر در چمن شود پیدا
یکی چو صائب آتش‌زبان نمی‌باشد


—————————
باش ≠ باد
bâš ≠ bâwd

باد همان چهره‌یِ آرزوئین بودن است, چنانکه میگویند: ایدون باد (= باشد که اینجور شود)


~مهربد
0.0