Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Vât n. وات: حرف letter Buchstabe lettre _Dehxodâ Ϣiki-Pâ Ϣiki-En   1.0
Porgu z. n. پرگو: پرحرف talkative gesprächig bavard Dehxodâ   1.0
Pišei   پیشه‌ای: حرفه‌ای professional - - Ϣiki-En   1.0
Bandvâže n. بندواژه: حرف ربط conjunction Verbindung conjonction Ϣiki-En Ϣiki-En Ϣiki-Pâ   1.0
Bângvâže n. بانگواژه: حرف ندا interjection - - Ϣiki-En برای نمونه "ای" وای, یا "خدایا" ~مهربد 1.0
Gofte n. گفته: قول; حرف saying; statement - - Dehxodâ   0.0
Piše n. پیشه: شغل; حرفه profession Beruf - ϢDict-Pâ Ϣiki-En Ϣiki-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-De   1.0
Soxan n. سخن: کلام; حرف speech; talk Rede discours Dehxodâ   0.0
Kibidan -> kib k. کیبیدن: منحرف شدن to perverse - - Dehxodâ facebook.com   1.0
Šenâsvâže n. شناسواژه: حرف تعریف article Artikel article Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Bâzguyi n. بازگویی: تکرار حرف repeat; resay Wiederholung - Dehxodâ بازگویی ِ بازگفته‌ها = تکرار مکرّرات ~مهربد 0.0
Ardam n. اردم: هنر و پیشه; حرفه craft; skill - - Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Tarâdabiridan -> tarâdabir k. ترادبیریدن: حرف بحرف نوشتن to transliterate umschreiben translitérer Mehrbod i Vâraste   1.0
Bâzvât n. بازوات: تشدید shadda; tashdid - - Ϣiki-En Ϣiki-En تکرار حرف 1.0
Darro n. دررو: نفاذ; نفوذ

دررو: مخرج; خروج
persuasion

egress; outlet
-

-
-

-
Dehxodâ

Dehxodâ
نفاذ. نفوذ در کلام . نفاذ امر: احکام یا حرفهای او دررو ندارد. حرفش همه جا دررو دارد. (یادداشت آمرزیده دهخدا) 1.0
Kerfe n. کرفه: ثواب good deed; oblation gute Tat bonne action; oblation Dehxodâ نبد پروای کشت و کار و حرفه
گناهان را ندانستند و کرفه
یکایک بر ره بیداد رفته
گناه و کرفه را از یاد رفته .

~زراتشت بهرام پژدو
1.0
Gozârešik z. n. گزارشیک: مستند documentary Dokumentarfilm documentaire Mehrbod i Vâraste Mazdak i Bâmdâd فردید از فیلم مستند یا دکمانتری این نیست که آنجا سندی نشان میشود، فردید این است که این یک فیلم بازیگری شده و داستان ناراستین نیست بساکه فیلمبرداری از چیزهای راستین شده ( و در آن میان شاید برگه ها و فرتور های تاریخی). ازینرو زاب گزارشین برای چنین فیلمی بسنده است. اگر مستند جای دیگر بکار برود، خب آنگاه باید فرایافت برگه‌مندی ( سندیت) را در ان آورد. برای نمونه حرف مستند = سخن برگه‌مند
~مزدک

درست است, ولی من گزارشیک می‌افزایم که اینجور زابسازی بیشتر پشتوانه دارد, برای نمونه پیشتر داشته‌ایم «دانشیک», پس اینجا «گزارشیک».
~مهربد
1.0
Soxidan -> sox k. سخیدن: سخن گفتن to say sagen dire Mazdak i Bâmdâd سخیدن = حرف زدن.
واژه سخن ( سخ‌وَن) از ریشه ی ست که امروزه بدان میشود گفت: سخ/سغ ؛ برای همین میشود گفت:
سخیدن= to say (انگلیسی)- sagen (آلمانی)

~Mazdak
1.0