Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Baxš n. بخش: قسمت

بخش: جزء
part

part; component
Teil

Teil; Komponente
partie

partie; composant
Dehxodâ

Dehxodâ
  0.0
Pârâd n. پاراد: جزء part; partial Teil - Bamdad Khoshghadami همسنگ با هماد 1.0
Bejoz b. بجز: غیر از; الا except außer hors; excepté Dehxodâ به جدا از ~مهربد 0.0
Jozân z. جزآن: غیره etc. usw. etc.   تعقید. [ ت َ ] (ع مص ) بسته شدن . (دهار). ستبر گردانیدن دارو و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ) ~دهخدا 1.0
Ostuh z. استوه: عاجز helpless; unable hilflos; unfähig sans aide; incapable Dehxodâ   1.0
Âbxost n. آبخست: جزیره island Insel île Ϣiki-En Ϣiki-Pâ _Dehxodâ   1.0
Baxšhâ n. بخشه‌ا: اجزاء parts; components Teile; Komponenten les pièces; composants     0.0
Farjud n. فرجود: معجزه miracle Wunder miracle _Dehxodâ Dasâtir   1.0
Jozui n. جزاوئی: اختلاف difference - - Pursinâ   1.0
Varšim n. ورشیم: جزو; قسم piece Stück pièce Dasâtir Dehxodâ   1.0
Jodâyixwâh z. n. جداییخواه: تجزیه طلب separatist Separatist séparatiste     0.1
Âbxostgun z. n. آبخستگون: شبه جزیره peninsula Halbinsel - Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Sost z. سست: ضعیف; عاجز frail; weak gebrechlich; schwach frêle; faible Dehxodâ شمشیر قوی نباید از بازوی سست
ناید ز دل شکسته تدبیر درست

~سعدی
0.0
Parâd n. پاراد: جزء; مولفه component Bestandteil composant Mazdak i Bâmdâd Bestandteil(e)= component(s) = پاراد
Teil= part = پار

~Mazdak
1.0
Faršim n. فرشیم: جزء ترکیبی ingredient Zutat ingrédient Dehxodâ Dasâtir   1.0
Bargce n. برگچه: جزوه; بروشور leaflet Broschüre brochure     1.0
Âmud n. آمود: جسم مرکب; چند جزئی compound Verbindung composé Dasâtir Dehxodâ   1.0
Gukânidan -> gukân k. گوکانیدن: به جزئیات آوردن to detail detaillieren - Ϣiki-En MacKenzie   1.0
Vâkâftan -> vâkâv k. واکافتن: تجزیه و تحلیل کردن to analyze analysieren analyser Ϣiki-En   1.0
Pâyeengâri n. پایهانگاری: فرآیند انگاشتن یک آکورد بجز پایه‌ی گام در جایگاه آکورد پایه و تثبیت آن با یک فرود هارمونیک tonicization Tonikalisierung - Bamdad Khoshghadami   1.0
Xânafzâr n. خانافزار: اسباب و اثاثیه منزل furniture Möbel meubles Amin Keykha Mazdak i Bâmdâd خان‌افزار همچون خواب‌افزار (لوازم تخت‌خواب) و جزآن.

~مهربد
1.0
Besâmân z. b. n. بسامان: منظم organized; ordered geordnet - Dehxodâ ما منظم را در پارسی به دو چم بکار میبریم که در آلمانی برایش دو واژه جدا دارند.
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیزهایی بکار میبریم که خود سازنده ی ساختاری منظم هستند. بسامان =geordnet
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیز یا کسی بکار میبریم که نه خودش بلکه اجزای زیرین اش و یا دستآورد کردارش ساختاری منظم پدید می‌آورند. سامانمند =ordentlich
~بامداد خوشقدمی
1.0
Sâmânmand z. n. سامانمند: منظم; دارای ساختار بسامان orderly ordentlich - Ϣiki-En ما منظم را در پارسی به دو چم بکار میبریم که در آلمانی برایش دو واژه جدا دارند.
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیزهایی بکار میبریم که خود سازنده ی ساختاری منظم هستند. بسامان =geordnet
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیز یا کسی بکار میبریم که نه خودش بلکه اجزای زیرین اش و یا دستآورد کردارش ساختاری منظم پدید می‌آورند. سامانمند =ordentlich

~بامداد خوشقدمی
1.0
Negine n. نگینه: مدال medal Medaille médaille Mazdak i Bâmdâd نگینه: هر چیز گرانبها چه سنگ و چه فلز که در جایی کار بگذارند.
نگینه امروز بکار نمیرود . پس میشود برای مدال گذاشت. از نشان که کاربرد جز مدال فراوان دارد بسی بهتر است . نگینه همچنین داشتن ارزش و بها را هم میرساند و هم اینکه در جایگاه ویژه و والا جای داده میشود. فزون برین نگینه میتواند دارای نگاره باشد٬ درست مانند مدال.

~Mazdak
1.0
Disnegâre n. دیسنگاره: دسن (فرانسوی) drawing Zeichnung dessin Ϣiki-De Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En دگرسانی دسن و دیزاین در این است که دسن همواره یک drawing بهمراه دارد ولی دیزاین برای خانه و جز انیها یک گذرگاه کلان تر است. از اینرو نگار /نگارش ~مزدک 1.0
Sâmânmandi n. سامانمندی: نظم order - - Ϣiki-En ما منظم را در پارسی به دو چم بکار میبریم که در آلمانی برایش دو واژه جدا دارند.
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیزهایی بکار میبریم که خود سازنده ی ساختاری منظم هستند. بسامان =geordnet
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیز یا کسی بکار میبریم که نه خودش بلکه اجزای زیرین اش و یا دستآورد کردارش ساختاری منظم پدید می‌آورند. سامانمند =ordentlich

~بامداد خوشقدمی
1.0