Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Niyâg   نیاگ: جد ancestor Vorfahr ancêtre Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Kušâ n. کوشا: جدی serious ernst - ϢDict-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Jang n. جنگ: جدال war Krieg guerre Dehxodâ   0.0
Tâze z. b. تازه: جدید fresh frisch frais Dehxodâ   0.0
Beruz z. b. بروز: جدید up to date auf dem Laufenden à jour     0.1
Gerânvâri n. گرانواری: جدیت solemnity; seriousness; gravity Feierlichkeit; Schwere; Schwerkraft solennité; gravité; la gravité Mehrbod i Vâraste   1.0
Xâkbus n. خاکبوس: سجده prostration Prostratio prostration Dehxodâ   1.0
Dârâ z. n. دارا: واجد one who has; qualified - - Dehxodâ   0.0
Aznow b. ازنو: مجددا anew erneut de nouveau Dehxodâ   0.0
Azsargiri n. ازسرگیری: تجدید in a new way; from the beginning - -     0.1
Kâjdis n. کاجدیس: آناناس ananas Ananas ananas     1.0
Vâxidan -> vâx k. واخیدن: جداکردن to separate trennen séparer Ϣiki-De _Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ   1.0
Jodâgune n. جداگونه: استثنایی exceptional außergewöhnlich exceptionnel Mehrbod i Vâraste جداگانه = separate
جداگونه = exceptional

~Mehrbod
1.0
Jodâsâzi n. جداسازی: تفکیک seperation Trennung séparation     0.0
Jodâbandi n. جدابندی: تفکیک separation Trennung séparation Mazdak i Bâmdâd تفکیک در این بافتار تنها جدا کردن نیست بساکه جدا کردن و دسته بندی آغالهاست ( sort) و برای همین « جدابندی» ( به روش رده بندی)

~مزدک
1.0
Jodâyidan -> jodây k. جداییدن: جدا کردن to separate - -     1.0
Hamsarjodâ n. همسرجدا: مطلقه divorcee geschiedene divorcée Mehrbod i Vâraste   1.0
Baškidan -> bašk k. بشکیدن: جدا کردن to separate; to divide trennen séparer MacKenzie wiškidan 1.0
Nogaštan -> nogard k. نوگشتن: جدید شدن to be renewed erneuert werden se renouveler Ϣiki-En   1.0
Bâzšamidan -> bâzšam k. بازشمیدن: جذب مجدد to resorb - -     1.0
Now z. نو: جدید; حادث new neu nouveau Dehxodâ   0.0
Fardâštan -> fardâr k. فرداشتن: جدی گرفتن to take seriously - - Mehrbod i Vâraste فرداشتن را میتوانیم به این کارواژه بدهیم. سخن ایشان را باید فرداشت.

اگر خواستیم غلمبه سلمبه‌تر, سخن ایشان را باید فرداشت نمود.

~Mehrbod
1.0
Jodâyixwâh z. n. جداییخواه: تجزیه طلب separatist Separatist séparatiste     0.1
Gerândâštan -> gerândâr k. گرانداشتن: جدی گرفتن to take seriously Ernst nehmen prendre au sérieux Mehrbod i Vâraste   1.0
Jodânâpazir z. جداناپذیر: لاینفک inseprable unzerstörbar inseparable     1.0
Beruzâvardan -> beruzâvar k. بروزآوردن: جدید کردن to update aktualisieren mettre à jour     1.0
Bâznowpażir   بازنوپذیر: تجدیدپذیر renewable erneuerbar -     1.0
Hamsarjodâi n. همسرجدایی: طلاق divorce Scheidung divorce Mehrbod i Vâraste   1.0
Novin z. نوین: مدرن; جدید modern modern moderne     0.0
Novini n. نوینی: مدرنیت; تجدد modernity Modernität la modernité     0.1
Tâzegihâ n. تازگیه‌ا: اخیرا; جدیدا recently jüngst; kürzlich - Dehxodâ   0.0
Nobonyâd   نوبنیاد: جدید التاسیس new establishment - -     1.0
Sanginsâr z. سنگینسار: وزین; متین; جدی placid; sober; sedate - - Mahmood Moosadoost   1.0
Nâšux z. n. ناشوخ: پادواژه‌یِ شوخ; جدی humorless; serious humorlos; ernst dépourvu d'humour; sérieux Mehrbod i Vâraste   1.0
Farâkušidan -> farâkuš k. فراکوشیدن: جد و جهد کردن to strive for anstreben lutter pour Mazdak i Bâmdâd   1.0
Ravânzâd   روانزاد: موجد محرکات ذهنی psychogenic psychogener psychogène     1.0
Barxaraj n. برخه‌رج: خطی که در کسر صورت را از مخرج جدا میکند line of fraction - -     1.0
Betâzegi n. بتازگی: جدیدا; اخیرا; موخرا lately neuerdings; in letzter Zeit - Dehxodâ   0.0
Nowyâft z. نویافت: نوظهور; جدید الاکتشاف; جدید الاختراع; بدیع newfound Neu entdeckt nouvellement trouvé Mehrbod i Vâraste   1.0
Gerânmaneš z. n. گرانمنش: جدی; سرسنگین; پادواژه‌یِ شوخمنش serious ernst sérieux Mehrbod i Vâraste   1.0
Apizâyeš n. اپیزایش: اپیژنز: تئوری که در آن تکامل از یک یاخته بدون ساختمان شروع می‌شود و یا رشد تقسیم سلولی از قسمت‌های جدید به‌وجود می‌آید که قبلاً در سازمان سلولی تخم منشاء پیش‌بینی شده نداشته است. epigenesis - - Ϣiki-En   1.0
Bejoz b. بجز: غیر از; الا except außer hors; excepté Dehxodâ به جدا از ~مهربد 0.0
Tarâ v. piv. ترا: - trans trans trans   دوستان جدا از جستار پیك، آیا ما در خود پارسى كنونى، هیچ پیشوند دیگرى نداریم كه گویاتر از "ترا" باشد. با این كه ده ها واژه با این پیشوند ساخته شده ولى براى من هنوز نمیتونه دریافت پذیر باشه. اگر شاینده هست یك پیك ویژه درباره ى "ترا" بگذارید.
پیشاپیش با سپاس
~Amir Hosein Sarboland

ترا را همان ≈از میان میتوانید در یاد بدارید.

ترادیدن = از میان دیدن
ترانما = از میان پیدا
تراگذشتن = از میان چیزی گذشتن
~Mehrbod
0.0
Farsâr n. فرسار: وجدان conscience Gewissen conscience ~Dasâtir Dehxodâ از فرسار میتوان بجای "وجدان" که همان نیروی شناخت داد و درستی‌ست, بهره گرفت ~مهربد 1.0
Gerânvâr z. n. گرانوار: جدی solemn; serious; grave schwerwiegend; ernsthaft olennel; sérieux Mehrbod i Vâraste در پارسی میانه (پهلویک) «گِران»"جدی" هم میشده, ازینرو میتوان امروز «گرانوار» را بجای جدّی بکار بُرد.

~مهربد
1.0
Ravaxtar n. رواختر: سیاره planet Planet planète Mazdak i Bâmdâd ما میتوانیم از فرهنگ باستان سود بجوییم که در آن به سیارات هم اختر میگفتند و تنها جداسانی شان با ستارگان این بود که ستارگان یکجامان (کواکب ثوابت) بودند و اینها روان.
پس میشه برای نمونه با آمایشی از اختر و روان بودن٬ گفت:
سیاره ( planet) = رَوَخـْتـَر [ ravaxtar]

~Mazdak
1.0
Besâmân z. b. n. بسامان: منظم organized; ordered geordnet - Dehxodâ ما منظم را در پارسی به دو چم بکار میبریم که در آلمانی برایش دو واژه جدا دارند.
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیزهایی بکار میبریم که خود سازنده ی ساختاری منظم هستند. بسامان =geordnet
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیز یا کسی بکار میبریم که نه خودش بلکه اجزای زیرین اش و یا دستآورد کردارش ساختاری منظم پدید می‌آورند. سامانمند =ordentlich
~بامداد خوشقدمی
1.0
Âfaridan -> âfarin k. آفریدن: تحسین کردن to praise loben louange Dehxodâ آفریدن و آفوریدن دو کارواژه‌ی جداگانه اند که در پارسی نوین درآمیخته‌اند. چم درست آفریدن همان آفرین گفتن است, هنگامیکه کارواژه‌ی آفوریدن همان "خلق کردن" باشد. ~مهربد 0.0
Hâmgoriz n. هامگریز: غیر عادی; آدم غریب eccentric Exzenter; Exzentriker - Mazdak i Bâmdâd واژه ی هام با مردم دگرسان است و عوام را بیشتر میرساند و چیزی که جدا از پسند هامیانه باشد را شاید بتوان با هامگریز بهتر واوشت ( Vâveštan = توصیف نمودن) .
+
برای نمونه در زمان ساسانیان ، چند دبیره ی پهلوی بود که نام یکی «هام‌دبیره» بود و آُن، الفبایی بود که مردم هامی بدان مینوشتند

~مزدک
1.0
Faraxmidan -> faraxm k. فرخمیدن: دقت کردن to concentrate; to focus konzentrieren - _Dehxodâ Ϣiki-En Ϣiki-En ϢDict-Pâ مهربد کیارنگ، کار واژه ی فَرَخمیدن یا فَرخمیدن به مینوی یا مانک جدا کردن چیزی از چیزی، مانند جدا کردن هسته ی پنبه از خود پنبه و چم دیگر آن دقت کردن و کوشش در کاری; پس دقت در نهاد(درون)این کارواژه نهفته است. ~بهمن 1.0
Mardomin z. n. مردمین: عمومی public Öffentlichkeit public Mehrbod i Vâraste با جداسازی مردمی از مردمین, میتوانیم از مردمی در جایگاه درست آن که «بشریت» باشد نیز بهره بگیریم. ~مهربد 1.0
Sâmânmand z. n. سامانمند: منظم; دارای ساختار بسامان orderly ordentlich - Ϣiki-En ما منظم را در پارسی به دو چم بکار میبریم که در آلمانی برایش دو واژه جدا دارند.
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیزهایی بکار میبریم که خود سازنده ی ساختاری منظم هستند. بسامان =geordnet
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیز یا کسی بکار میبریم که نه خودش بلکه اجزای زیرین اش و یا دستآورد کردارش ساختاری منظم پدید می‌آورند. سامانمند =ordentlich

~بامداد خوشقدمی
1.0
Âżingorizi n. آذینگریزی: مینیمالیسم (هنر) minimalism (art) - - Nader Tabasian مینیمالیسم در برابر هنر پرآذین باروک شکل گرفت و از آرایش و پرآذین کردن گریزان بود. در برابر پرآذینی معماری صفویه، معماری مسجد جامع نایین آذین گربز است. نقاشی باروک بسیار پرطمطراق است ولی خوان میرو در کارهایش به آذین گریزی رو آورد.

کمینه گرا هم درست نیست، چون در مینیمالیسم اندازه ها کم نیستند. یک موسیقی مینیمال می تواند ۱۰ دقیقه به درازا بکشد، بیشتر از یک قطعه ی موسیقی کلاسیک یا باروک ولی بازیوختن در آن بسیار است. بازیوختن چند گزاره. پس هنر مینیمال از آذین کردن و آراستن و زیورکردن می پرهیزد.

~Nader Tabasian
1.0
Sâmânmandi n. سامانمندی: نظم order - - Ϣiki-En ما منظم را در پارسی به دو چم بکار میبریم که در آلمانی برایش دو واژه جدا دارند.
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیزهایی بکار میبریم که خود سازنده ی ساختاری منظم هستند. بسامان =geordnet
زمانی که منظم را در جایگاه زاب برای چیز یا کسی بکار میبریم که نه خودش بلکه اجزای زیرین اش و یا دستآورد کردارش ساختاری منظم پدید می‌آورند. سامانمند =ordentlich

~بامداد خوشقدمی
1.0