Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Tondrow z. n. تندرو: رادیکال; افراطی radical Radikale radical Dehxodâ   0.0
Tondravi n. تندروی: رادیکالیسم; افراطگرایی radicalism Radikalismus radicalisme Dehxodâ   0.0
Âhesteravi n. آهسته‌روی: تامل deliberation; contemplation Überlegung; Betrachtung délibération; contemplation Mazdak i Bâmdâd آهسته‌روی ( وارون تندروی)

~مزدک
1.0
Âzaraxš n. آذرخش: صاعقه; برق; رعد و برق thunderbolt Blitz coup de tonnerre Dehxodâ ( برای اسبهای تندرو هم میگفتند. در عربی هم «براق» اسبی است که پیامبر اسلام را به فراز آسمانها برد)
صاعقه= برقی است که مایه ی آتشسوزی میشود= آذر+ رخش = آذرخش
تندر هم همان رعد است که تنها سدای این پدیده است.
رخش همچنین با درخش همریشه است.

~مزدک
0.0