Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Tarâdâd n. تراداد: رسم و سنت tradition Tradition tradition Ϣiki-En ادیب‌سلطانی چیزی که از این دست به آن دست و این زادمان به زادمان پسین داده شده = تـَرا+داده = given/spoken through generations = trans+ dict ~مزدک 1.0
Tarâdâdan -> tarâdeh k. ترادادن:

ترادادن: منتقل کردن
to pass through

to transmit
durchgeben; abgeben

übermitteln
-

transmettre


Ϣiki-En
  1.0
Tarâdâdin z. ترادادین: سنتی traditional traditionell; überliefert traditionnel     1.0
Dirâyin n. دیرآیین: رسم و سنت tradition Tradition tradition Faramarz Bigdelou به گمانم تراداد برابر شایسته‌ای نیست. بن داد در فرایافت‌های گوناگون و کمابیش بی‌پیوند بهم، کاربرد دارد، دلالت آن به یک فرایافت دیگر، زبان را ناتوان‌تر می‌سازد.
شاید واژه‌ای آشنا مانند دیرآیینی بیشتر بخت پذیرفته شدن داشته باشد.
1.0