Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Barandišidan -> barandiš k. براندیشیدن: تدبیر کردن; اختراع کردن to devise; to think up ausdenken - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Sost z. سست: ضعیف; عاجز frail; weak gebrechlich; schwach frêle; faible Dehxodâ شمشیر قوی نباید از بازوی سست
ناید ز دل شکسته تدبیر درست

~سعدی
0.0
Hâmray' n. هامرای: عقل سلیم common sense gesunder Menschenverstand bon sens Mazdak i Bâmdâd رآی فزون بر نگر، با خرد و دریافت و اندیشه هم سروکار دارد ( در چامه های کهن هم بیشتر با فرّ میاید ( فر و رآی) )
پخته رای ؛ خردمند و مجرب . باتجربه . باتدبیر. مدبر. عاقل (dehkhoda)

~مزدک
1.0