Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Birun b. n. بیرون: خارج out; outside aus; draußen en dehors; à l'extérieur Dehxodâ   0.0
Birunidan -> birun k. بیرونیدن: بیرون کردن; اخراج کردن to throw out; to cast out; to expel; to discharge; to deport Auswerfen,Ausschmeissen - Ϣiki-En Ϣiki-En   1.0
Âhanjidan -> âhanj k. آهنجیدن: انتزاع کردن; بیرون کشیدن to abstract - - Ϣiki-En   1.0
Ugârdan -> ugâr k. اوگاردن: خارج کردن; بیرون انداختن to expel - - MacKenzie   1.0
v. piv. وا: پیشوند, گشودگی, از بیرون به درون de - - en.wiktionary.org _Dehxodâ   0.0
Vâgerudan -> vâgerâ k. واگرودن: گراییدن به بیرون از یک نقطه‌یِ مشترک to diverge - - Ϣiki-En   1.0
Ânâmuxtan -> ânâmuz k. آناموختن: چیزی را از مغز بیرون کردن; فراموش کردن to unlearn - - Ϣiki-En   1.0
Borunyâftan -> borunyâb k. برونیافتن: برآوردنِ بلنجِ یک برآیه بیرون از گستره‌یِ بلنج‌هایِ شناخته شده to extrapolate - - Ϣiki-En ⚕Heydari   1.0
Run n. رون: سوی verse - -   بیرون, وارون, ... ~مزدک 1.0
Nisân z. نیسان: خلاف; مخالفت; خلاف و دروغ هنگام پیمانشکنی dissension and discord; breaking one's word and denial - - Ϣiki-Pâ _Dehxodâ ϢDict-Pâ من آنگاه سوگند نیسان خورم — که زین مملکت رخت بیرون برم. بوشکور (انجمن آرا) 1.0
Dâv n. داو: ادعا claim Anspruch revendication Dehxodâ داو همان گویشی دیگر از دو ( دویدن ) است. برای نمونه بجای نوبت بازی میگفتند: حالا داو توست: = اکنون تو باید بدوی Your Run ! ، گرچه در بازی دویدن هم نباشد. داوطلب هم همین است، کسی که میخواهد داو/دو در دست او باشد. همچنین ادعا نیز با این واژه همپوشانی دارد برای انیکه کسی که چیزی را میگوید که بیرون از هنجار آروینی ( نورم تجربی) است، از رده (صف) بهنجار ها ( نورمالها) بیرون امده ( مانند یک داوطلب) و دست به دو/داو زده است:
Dehkhoda:
داو تمامی زدن ؛ دعوی کمال کردن . ادعای تمامی کردن :
اورنگ کو؟ گلچهر کو؟ نقش وفا و مهر کو؟
حالی من اندر عاشقی داو تمامی میزنم
(
ادعا به سخنی میگویند که بیرون از هنجار آروینی باشد:
نمونه :
١- شلوار من مال من است: یک داو نیست چون پُرگاه همیگونه است!
٢- شلوار شما مال من است: یک داو است و من باید پایور کنم ( با کاغذ خرید و ..) که شلواری که تن شماست، از آنِ من است.
)
~مزدک
0.0
Barvâxt n. برواخت: تاکید emphasis Betonung accentuation Mazdak i Bâmdâd واختن= نی(down) +واک( voice) + تن (نشانه ی کارواژه)
برواختن= بر( over,above, up) + واک+ تن
≈to voice up=accentuate
ازآن میشود بیرون کشید:
برواک(مانای پژواک)
برواخت( مانای نواخت)
برواز( نواز)
بروازش(نوازش)
برواختار
بروازا
بروازیک
بروازال
بروازمند

~مزدک
1.0
Barvâxtan -> barvâž k. برواختن:

برواختن: تکیه دادن; تاکید کردن
to emphasize

to accentuate
betonen

akzentuieren
-

-
Mazdak i Bâmdâd

Mazdak i Bâmdâd
واختن= نی(down) +واک( voice) + تن (نشانه ی کارواژه)
برواختن= بر( over,above, up) + واک+ تن
≈to voice up=accentuate
ازآن میشود بیرون کشید:
برواک(مانای پژواک)
برواخت( مانای نواخت)
برواز( نواز)
بروازش(نوازش)
برواختار
بروازا
بروازیک
بروازال
بروازمند

~مزدک
1.0
Zerangi n. زرنگی: دها cleverness Klugheit - Dehxodâ ๏ داهی= زرنگ/ دها = زرنگی : رنگی از هوش در کار دارد چلِوِرنِسس/Kلعگهِ‌ت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخ‌گشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آب‌زیر‌کاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mازداک
0.0
Boruntanide z. برونتنیده: - extended ausgedehnt - Bamdad Khoshghadami پیشوندِ اکس در آغازِ واژه‌ی اکستندد به چمِ به بیرون رو بیرون است و بخش دومِ این واژه با کارواژه‌ی تنیدنِ فارسی هم‌ریشه است و دارای چمارِ بسیار نزدیک است ~بامدادخوشقدمی 1.0
Hošyâri n. هشیاری: کیاست alertness Wachsamkeit - Dehxodâ ๏ کیاست/کیّاس = هوشیاری/هوشیار الِرتنِسس/ذاچهسامکِ‌ت

باید دانست که هوشمندی و تیزهوشی و هوشیاری با هم یکسان نمیباشند و هرکدام ویژگی دیگری را میرسانند.
๏ هوشیار : نشانه ها و سیجهای جهان بیرونی را بهتر و بیدار تر دریافت کرده و واکنش درخور نشان میدهد.
๏ هوشمند : دارای هوش "بسیار" است (بیش از ۱۲۰ ئق) و میتواند پرسمانهای پیچیده را پاسخ‌گشایی نماید هرچند بایسته نیست که زود به پاسخ برسد
๏ تیزهوش : کسی است که "زودتر" از همتایان خود به پاسخ پرسمان میرسد ولی نیازانه و همواره از پس پرسمان های پیچیده بر نمیآید.
๏ باهوش: کسی که گول نیست و هوشی در تراز روالمند (۱۰۰ ئق) و شاید کمی بهتر ٬ دارد
๏ تیزویر : کسی است که داده پردازی تند تر به همراه "کاربرد ویر" ( مِمُری) دارد. درست مانند رایانه ای که دارای هارد-درایو تند تری میباشد.

همچنین٬ زرنگی و زیرکی یکی نیستند؛ زیرک کمی آب‌زیر‌کاه است و در برابر٬ زرنگ کاری تر و کوشا تر است

~Mازداک
0.0
Barafruxtegi n. برافروختگی: عصبانیت rage Rage rage Mazdak i Bâmdâd Hormoz and 3 others manage the membership, moderators, settings, and posts for ‎کارگاه واژه‌یابی، واژه‌گزینی و واژه‌سازی پارسی‎.
ما واژه ی برافروختگی را بایست برای عصبانیت بکار ببریم و خشم را برای غضب.
عصبانیت دارای نشانه های بیرونی مانند برآشفتگی و/یا بانگ زدن و/یا درشت گویی و اینهاست.=rage/fury(E)-≈Wut(G)
خشم ولی میتواند درونی و خاموش باشد و دیرتر برای کسی که خشمیده ) مغضوب) است٬ پیامدهای ناخوشایند را از سوی خشمنده ببار آورد= wrath/anger(E)-Zorn(G)

~Mazdak
1.0
Boruntanidan -> borun k. برونتنیدن: - to extend ausdehnen étendre Bamdad Khoshghadami پیشوندِ اکس در آغازِ واژه‌ی اکستندد به چمِ به بیرون و بیرون است و بخش دومِ این واژه با کارواژه‌ی تنیدنِ فارسی هم‌ریشه است و دارای چمارِ بسیار نزدیک است ~بامدادخوشقدمی 1.0