| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Bâzarz | n. | بازارز: ارزش مبادله | exchange value | Tauschwert | la valeur d'échange | Mazdak i Bâmdâd | در این آمایش ها، بر نشانگر میوه و بهره و سود و آنچه است که میخوریم و می گساریم (use) ، و باز نشانگر چرخه و چندبارگی (تعویض و مبادله و تبدیل) ~مزدک |
1.0 |
| •Bahâbâzâr | n. | بهابازار: بورس اوراق بهادار | stock exchange | Stipendium | bourse | Ϣiki-Pâ | 1.0 | |
| •Namakin | z. | نمکین: ملیح | mellifluous | Mellifluous | mélodieux | Dehxodâ | یکی حدیث کند از ملاحت لب یار که با نمک تر از آن هیچ شوره زاری نیست یکی سروده سخنها ز سرو قامت دوست که همچو سروی در هیچ جویباری نیست یکی کند سگ کوی نگار را توصیف که همچو او سگ گردن کلفت ِ هاری نیست یکی ز چاه زنخدان سخن همی راند که چاهی اینسان در هیچ رهگذاری نیست شکست رونق بازار عشق و شعر و ادب بدین متاع رواجی و اعتباری نیست بگو به اهل ادب محرمانه "روحانی" بتر ز شاعری و شعر هیچ کاری نیست. ~روحانی |
1.0 |
| •Bahresanj | n. | بهرهسنج: - | arbitrageur | Arbitrageur | arbitrageur | Mazdak i Bâmdâd | در جهان بازار و دادوستد٬ میشود اربیتراژ را «بهرهسنجی» گفت. که هم با سود و بهره سروکار دارد و هم با ریشه ی بنیادین واژه٬ که با سنجش و داوری در پیوند است. ~Mazdak |
1.0 |
| •Bahresanji | n. | بهرهسنجی: آربیتراژ | arbitrage | Arbitrage | arbitrage | Mazdak i Bâmdâd | در جهان بازار و دادوستد٬ میشود اربیتراژ را «بهرهسنجی» گفت. که هم با سود و بهره سروکار دارد و هم با ریشه ی بنیادین واژه٬ که با سنجش و داوری در پیوند است. ~Mazdak |
1.0 |