| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Âvâ | n. | اوا: صوت | voice | Stimme | voix | Dehxodâ | 0.0 | |
| •Tâvân | n. | تاوان: غرامت; خسارت | compensation | Entschädigung | compensation | Dehxodâ | 0.0 | |
| •Âsmânhâ | n. | آسمانها: سماوات | skies | Himmel | ciels | 0.0 | ||
| •Sedâvâže | n. | سداواژه: واژه صدا | onomatopoeia | Onomatopoesie | onomatopée | دستهای از واژهها که از نام آوا برگرفته شدهاند, مانند «خِشخِش» یا «شاریدن» در واژههایی همچون «آبشار». | 1.0 | |
| •Farâvâžik | z. | فراواژیک: مجازی | figurative | übertragen; figürlich | - | Mazdak i Bâmdâd | چمی از یک واژه که فرای چم بُنواژه آن است، همان چم figurative آن است. برای نمونه میگوییم: او نان آور خانواده است ، در اینجا آن کس، همواره و براستی با خود نان نمیآورد، بساکه فردید همان است که او نیاز های خانواده را فراهم میسازد. پس در اینجا این واژه یک چم واژیک دارد و یک چم فراواژیک. | 1.0 |
| •Nâvâkarânde | z. | ناواکرانده: تعریف نشده | undefined | undefiniert | indéfini | 1.0 | ||
| •Sezidan -> sez | k. | سزیدن: سزاوار بودن | to deserve | - | - | _Dehxodâ | 1.0 | |
| •Vast | z. | وست: نسبی; پاواژهیِ اَوَست | relative | relativ | relatif | ϢDict-Pâ Ϣiki-En | 1.0 | |
| •Barâbarxvâhi | برابرخواهی: برابری خواهی; مساوات طلبی; | egalitarianism | - | - | Ϣiki-En | 1.0 | ||
| •Ârâymân | n. | آرایمان: تنظیم (موسیقی) | arrangement | Arrangement | - | Bamdad Khoshghadami | در واژه «آرانژمان» که در فارسی نیز گاه بکار میرود با یک پیشوند «آ» و همچنین یک پسوند «مِنت» روبرو هستیم که به ترتیب در زبان فارسی برابر پیشوند «آ» و پسوند «مان» هستند. به زبان دیگر با افزودن پسوند «مان» به بن کنون کارواواژه «آراستن» به نامواژه رسیدهایم. ~بامداد خوشقدمی | 1.0 |
| •Negine | n. | نگینه: مدال | medal | Medaille | médaille | Mazdak i Bâmdâd | نگینه: هر چیز گرانبها چه سنگ و چه فلز که در جایی کار بگذارند. نگینه امروز بکار نمیرود . پس میشود برای مدال گذاشت. از نشان که کاربرد جز مدال فراوان دارد بسی بهتر است . نگینه همچنین داشتن ارزش و بها را هم میرساند و هم اینکه در جایگاه ویژه و والا جای داده میشود. فزون برین نگینه میتواند دارای نگاره باشد٬ درست مانند مدال. ~Mazdak |
1.0 |
| •Vižesâr | n. | ویژهسار: انحصار | exclusiveness | Ausschließlichkeit | exclusivité | Nader Tabasian | سار= جای چیزی سار= زار، پسوند کثرت و فراوانی سار= زار، زار. (پسوند) بمعنی مکان روئیدن باشد. (برهان قاطع). سار= زار، بمعنی انبوهی و بسیاری هم آمده است . (برهان قاطع). زار و سار جای انبوه بودن چیزی است . سار = صفت، دیوسار؛ دیوصفت ویژهسار برای انحصار شایسته است چون یک گستره (محدوده) است که در آن ویژگی یک چیز برای یک چیز دیگر چشمگیر و مهند است. انحصار. ...[اِ ح ِ ] (ع مص ) در اصطلاح مالیه محدود کردن ساخت یا توزیع یا فروش چیزی بدولت یا مؤسسه و یا شرکتی : انحصار دخانیات . || (اِمص ) محدودیت . (فرهنگ فارسی معین ). محصور شدگی . محبوس شدگی . تنگ کردگی . || بازداشتگی . || گنجیدگی در چیزی . || احاطه و محاصره . || ممانعت و منع. || تحدید. (ناظم الاطباء). ~نادر طبسیان |
1.0 |