Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Râyanjoman n. رایانجمن: شورا council Rat conseil Mazdak i Bâmdâd   1.0
Sarnemâyande z. n. سرنماینده: رئیس انجمن association's president; president of an association - - Masoumeh Hanifehzadeh   1.0
Hambâzgoruh n. همبازگروه: انجمن; اجتماع community Gemeinschaft communauté Ϣiki-En   1.0
Vaqast z. وغست: [ وَ غ َ ] (ص ) ظاهر و آشکار. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) apparent - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Vil n. ویل: رصت و وقت یافتن کاری به مراد خویش . (برهان ) (انجمن آرا). هنگام یافتن کاری به مراد. (لغت فرس ) opportunity Gelegenheit opportunité Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-Pâ   1.0
Vaqastan -> vaqan k. وغستن: ظاهر کردن و آشکار نمودن. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). to appear - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Yâxtan -> yâz k. یاختن: عودت کردن; پس رفتن

یاختن: [ دَ ] (مص ) اراده کردن و قصد نمودن . (از برهان قاطع). آهنگ کردن . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). گراییدن . متمایل شدن . مایل شدن . ナیل کردن . قصد چیزی کردن و روی آوردن یا نزدیک شدن یا کشیده شدن به سوی چیزی
to regress

to intend
-

beabsichtigen
-

entendre


Ϣiki-En _Dehxodâ
  1.0
Nisân z. نیسان: خلاف; مخالفت; خلاف و دروغ هنگام پیمانشکنی dissension and discord; breaking one's word and denial - - ϢDict-Pâ Ϣiki-Pâ _Dehxodâ من آنگاه سوگند نیسان خورم — که زین مملکت رخت بیرون برم. بوشکور (انجمن آرا) 1.0