Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Abim z. ابیم: امن safe sicher sûr Mehrbod i Vâraste   1.0
Bezenhār   بزنهار: امن secure sicher sûr; sécuriser     1.0
Pāyandān z. n. پایندان: ضامن guarantor Garant garant Ϣiki-De Ϣiki-En _Dehxodâ ϢDict-Pâ   1.0
Abimih n. ابیمی: امنیت safety Sicherheit sécurité Mehrbod i Vâraste   1.0
Dāmane n. دامنه: حوزه domain Domain domaine Dehxodâ   0.1
Xwāmn n. خوامن: رویاء dream Traum rêver Ϣiki-De  Ϣiki-En   1.0
Farāman   فرامن: اخلاق moral Moral- moral Ϣiki-En   1.0
Vāmnām n. وامنام: نام مستعار alias alias alias Mazdak i Bâmdâd   1.0
Haštomine n. هشتمینه: ثامنیه octonary octonary octonary     1.0
Armanān z. n. ارمنان: ارامنه armenians Armenier arméniens     1.0
Bahāmand z. n. بهامند: قیمتی precious kostbar précieux Ϣiki-En   1.0
Ravāmand z. n. روامند: حلال recommended geboten recommandé     1.0
Farāmaneš   فرامنش: اخلاق ethics Ethik éthique Ϣiki-En   1.0
Rahāmaneš n. رهامنش: لیبرتین libertine Wüstling libertin Mazdak i Bâmdâd libertin d’esprit=آزادمنش
libertin de mœurs=رهامنش

~Mazdak
1.0
Zenhārin n. زنهارین: امنیّتی security- Sicherheits- sécurité-     1.0
Sezāmandih n. سزامندی: حق (مدنی) entitlement; right Anspruch; Recht droit; titre Ϣiki-En   1.0
Yārāmand z. n. یارامند: پرجرات bold; audacious kühn audacieux Dehxodâ Mazdak i Bâmdâd   1.0
Nāmnevisih n. نامنویسی: ثبت نام registration Anmeldung enregistrement Dehxodâ   0.0
Nāmneveštan -> nāmnevis k. n. نامنوشتن: ثبت نام کردن to register registrieren enregistrer     0.0
Apāmnapāt n. اپامنپات: سیاره‌یِ نپتون; ایزد آبها neptune Neptun Neptune Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Farāmanešik z. فرامنشیک: اخلاقی moralistic moralistisch moralisatrice Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Gostarāmandih n. گسترامندی: بعد داشتن dimensionality Dimensionalität dimensionalité Ϣiki-En   1.0
Bāvargānād n. باورگاناد: هیات امناء board of trustees Kuratorium conseil d'administration Hossein Vahidi Mazdak i Bâmdâd   1.0
Farāmanešnāme n. فرامنشنامه: منشور اخلاقی code of conduct Verhaltensregeln code de conduite Mazdak i Bâmdâd   1.0
Zinhār n. زینهار: امنیت; محافظت

زینهار: مهلت
protection

respite
Schutz

Aufschub
protection

répit
Ϣiki-En 

ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ
  1.0
Darqāl n. درغال: ایمن و آسوده; امن safe; tranquil sicher; ruhig sûr; tranquille Dehxodâ   1.0
Zenhār n. زینهار: زنهار,امنیت، پناه از خطر

زینهار: امنیت; محافظت
security; shelter

protection
Sicherheit

Schutz
sécurité; abri

protection


 Ϣiki-En
  1.0
Budan -> bâš k. بودن: - to be sein être Dehxodâ  Dehxodâ Nyberg بن کنون کارواژهیِ بودن باش میباشد. چند نمونه از کاربردهایِ باش در ادبسار:

سعدی:
هزارم درد میباشد که میگویم نهان دارم
لبم با هم نمیآید چو غنچه روز بشکفتن
++
هر کو به همه عمرش سودای گلی بودست
داند که چرا بلبل دیوانه همیباشد
---------------------------
وحشی:
به این افسانه گفتن عاقبت افسانه خواهم شد
مگو وحشی کجا میباشد و منزل کجا دارد
--------------------------
خواجوی کرمانی
… چه نغمه ست کزین پردهسرا میآید
تاب آن سنبل پـُرتاب کرا میباشد
--------------------------
اوحدی:
سرم سودای او دارد، زهی سودا که من دارم!
از آن سر گشته میباشم که این سوداست در بارم
-------------------------
صائب تبریزی:
به زیر چرخ دل شادمان نمیباشد
گل شکفته درین بوستان نمیباشد
خروش سیل حوادث بلند میگوید
که خواب امن درین خاکدان نمیباشد
به هر که مینگرم همچو غنچه دلتنگ است
مگر نسیم درین گلستان نمیباشد؟
به طاقت دل آزرده اعتماد مکن
که تیر آه به حکم کمان نمیباشد
به یک قرار بود آب، چون گهر گردد
بهار زندهدلان را خزان نمیباشد
کناره کردن از افتادگان مروت نیست
کسی به سایهٔ خود سرگران نمیباشد
مکن کناره ز عاشق، که زود چیده شود
گلی که در نظر باغبان نمیباشد
هزار بلبل اگر در چمن شود پیدا
یکی چو صائب آتشزبان نمیباشد


—————————
باش ≠ باد
bāš ≠ bāwd

باد همان چهرهیِ آرزوئین بودن است, چنانکه میگویند: ایدون باد (= باشد که اینجور شود)


~مهربد
0.0
Nāmbahā n. نامبها: شهریه tuiton Tuiton tuiton Mazdak i Bâmdâd شهر(عربی) = ماه ( زمان)
در بیخ شهریه همان ماهانه میچمد ولی امروزه برای نمونه میگویند: شهریه سالانه! یا شهریه یک ترم دانشگاه و ...
پس باید واژه ای هامگیر می یافتم و نامبها پولی است برای نامنویسی ٬چه کنون برای دبستان یا دانشگاه یا هر نهاد دیگر .

~Mazdak
1.0
Nešimandih n. نشیمندی: بی تحرکی sedentariness Sesshaftigkeit sédentarité Nader Tabasian با واژهی نشیمندی برای sedentary برای زابی که زندگی یا آدمِ که بسیار نشیننده و بیجنبش را وامیکراند، هم داستانید؟
فیسبوک به نشیمندی دامنمیزند و آدم را از جنبش وامیدارد.

~Nader Tabasian

sedentary ولی زابواژه است, ازینرو نشیمند

~مهربد
1.0
Setāmidan -> setām k. ستامیدن: اعتماد کردن to trust vertrauen confiance Mazdak i Bâmdâd  <<در پهلویک کارواژهیِ «اپستامیدن / apestāmidan» را داریم به چم "اعتماد کردن / to trust".>> ~مهربد

سـَتامیدن [setāmidan] اگر بنگریم که این کارواژه از دو بخش ape + stamidan باشد و ape ( = به امروزی ) ، میتوان گفت (چیزی را) بستامیدن یا به سادگی سـِتامیدن ('به' چیزی) :
مردم او را میبستامند = مردم به او می ستامند
در پارسی واژگانی که با es، ... آغاز میشدند میتوانند بگونه Se ... نیز ورتیده شوند: مانند :
استاره = ستاره
اسپاس= سپاس
اسپاس = سپاش
اُشتـُر = شـُتـُر
اِیزد = یـَـزد...
پس اگر اپستامیدن تا به امروز برجای می ماند، میشد بستامیدن یا سـِتامیدن، مانند اپسپوردن، که شده سپردن

~Mazdak
1.0
Ravešmandāne b. روشمندانه: علی القاعده typically in der Regel typiquement; en règle générale Mehrbod i Vâraste این همان
In der Regel آلمانی برابر typically انگلیسی است و پیوند چندانی با rule ندارد. ببشتر بچم نورمال است normalerweise و نورمال در پارسی برابر بهنجار و هنجار برابر راه و روش ( معمول و پذیرفته) است. پس میشود بجای علیالقاعده٬ روشمندانه یا روامند هم گفت ( هردو از رفتن)
نمونه کاربرد:
نمایندگان مردم (که علی القاعده باید نماینده مردم باشند و خواسته های آن ها را پیگیری کنند) بدنبال مسایل دیگر رفته اند.

~Mazdak
1.0
Xumāye n. خومایه: مزاج temprament Temprament temprament Mazdak i Bâmdâd تمپرامنت خوی سرشتین و جانوری است ( که همیشه چیز خوبی نیست) که در پی فرهنگیدن درزیر لایه ی خوی همبودین و فرهنگی پنهان میگردد ( گاهی در برخی «فرهنگ» ها هم جانوری تر میشود !).
از اینرو «مایه» ~Mazdak
1.0
Bārnevis n. بارنویس: نظر comment Kommentar commentaire Mazdak i Bâmdâd برای کامنت نوشتاری میشود گفت : بارنویس
بار= لبه/کناره.
در کهنسار٬ در لبه ی کناره ی نسک ها ( حاشیه ی کتابها) یادداشت یا سفرنگ (تفسیر) مینوشتند.

~Mazdak
1.0
Hamārestan -> hamār k. همارستن: تکرار کردن to repeat wiederholen; repetieren répéter _Dehxodâ Ϣiki-De Ϣiki-En ϢDict-Pâ مهربد گرامی، این واژه هنوز در میانبدان کوهپایه ای سپاهان روامند است که به چم کاری را دوباره یا چندباره انجام دادن است. ریشهی آن خودش در ساختار واژگانی اش نهفته است.هم+آرستن(توانستن)=همواره کاری را توانستن و سامان بخشیدن و پشت سرهم انجام دادن یا به کار بردن است. ~بهمن 1.0