Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Ârâstan -> ârâ k. آراستن: مزین کردن

آراستن: مرتب و منظم کردن
to adorn

to arrange
zieren

arrangieren
-

-
ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ

_Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ
  1.0
Vânâyeš n. وانایش: استنتاج deduction Abzug déduction Mehrbod i Vâraste   1.0
Pirâstan -> pirâ k. پیراستن: اصلاح کردن; پادراستن to trim off versäubern - _Dehxodâ ϢDict-Pâ   1.0
Virâstan -> virâ k. ویراستن: تصحیح کردن; ادیت کردن to edit bearbeiten modifier   وه+راستن ~مهربد 1.0
Vizâstan -> vizâ k. ویزاستن: خوارداشتن; اهانت کردن; رگرفته از فرهنگ پهلوی to insult - - Ϣiki-En   1.0
Behrâstan -> behrâ k. بهراستن: اصلاح کردن; برطرف کردن to rectify beheben rectifier Mazdak i Bâmdâd   1.0
Hambâstan -> hambâ k. همباستن: سراسر ویراندن to demolish zerstören démolir Ϣiki-En MacKenzie   1.0
Padrâstan -> padrâ k. پدراستن: تنظیم کردن to adjust einstellen régler Mazdak i Bâmdâd   1.0
Parxâstan -> parxiz k. پرخاستن: خدمت کردن to serve dienen servir   "Etymological Dictionary of the Iranian Verb" By Johnny Cheung 1.0
Arzkâstan -> arzkâ k. ارزکاستن: تنزل ارزش دادن; کم بها کردن to depreciate entwerten déprécier Mehrbod i Vâraste   1.0
Vâxwâstan -> vâxwâh k. واخواستن: اعتراض کردن to protest; to object Einwand erheben; protestieren -   حافظ به ادب باش که واخواست نباشد -گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد 1.0
Darxwâstan -> darxwâh k. درخواستن: درخواست کردن to request anfordern - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Farâxâstan -> farâxiz k. فراخاستن: طلوع کردن to rise steigen - سیروس حامی ما برخاستن از خواب و فرورفتن به خواب را هم داریم (پیشنهاد یکی از یاران) که نه تنها برای خورشید و ماه، بساکه برای هر چیز زیوند دیگر و هتّا امپراتوری ها و سازمان ها و ملت ها و ... هم میتواند بکار رود. بردمیدن، همچنان که گفتیم و در دهخدا هم نوشته، دارای چم نخستینی روییدن گیاهیک است.
Link
خورشید فراخیزان و ماه فروخوابان
فراخاست شهرمندی چین

~مزدک
1.0
Forukâstan -> forukâ k. فروکاستن: تقلیل (پیچیدگی) to reduce (complexity) reduzieren (Theoretische Informatik) - Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-De   1.0
Hamârâstan -> hamârâ k. همآراستن: همآهنگ ساختن; متناسب کردن to coordinate koordinieren coordonner Ϣiki-En   1.0
Darxwâstnâme n. درخواستنامه: عریضه petition Petition pétition     1.0
Vânudan -> vânâ k. آنودن: استنتاج کردن to deduce deduzieren déduire Ϣiki-En ~MacKenzie Ϣiki-De   1.0
Dâdxwâstnâme n. دادخواستنامه: عریضه; عرضحال petition Petition - Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Andarâvardan -> andarâvar k. اندرآوردن: استنتاج کردن to infer schließen déduire Mazdak i Bâmdâd   1.0
Hamdarâvardan -> hamdarâvar k. همدرآوردن: استنباط کردن to educe; to conclude eduzieren; daraus schließen dégager; conclure Mehrbod i Vâraste   1.0
Sartâz n. سرتاز: هجوم; شروع[ناخواستنی] onset Beginn début Mehrbod i Vâraste این تنها سرتاز گرفتاری‌ها بود … ~Mehrbod 1.0
Puxtan -> puz k. پوختن: معذرت خواستن; عذر آوردن to apologize entschuldigen s'excuser Dehxodâ   1.0
Puzidan -> puz k. پوزیدن: معذرت خواستن; عذر آوردن to apologize entschuldigen s'excuser Dehxodâ   0.1
Câlešidan -> câleš k. چالشیدن: به چالش کشیدن; تحدی کردن; همآورد خواستن to challenge - - Ϣiki-En   1.0
Kâmistan -> kâm k. کامیستن: میل داشتن; خواستن; آرزو کردن; تمایل داشتن to desire wollen vouloir Dehxodâ MacKenzie   1.0
Delxwâheš n. دلخواهش: خواهش; تواناییِ خواستن; آنچه خواست آدمی میخواهد volition Wollen - Ϣiki-En Mehrbod i Vâraste Ϣiki-De   1.0
Fimân n. فیمان: حسن هدی; گرایش درونی به آراستن خویشتن به ویژگی‌هایِ پسندیده self-improvement towards attaining good traits; such as being true to one's word - - Dasâtir Dehxodâ   1.0
Ârâymân n. آرایمان: تنظیم (موسیقی) arrangement Arrangement - Bamdad Khoshghadami در واژه «آرانژمان» که در فارسی نیز گاه بکار می‌رود با یک پیشوند «آ» و همچنین یک پسوند «مِنت» روبرو هستیم که به ترتیب در زبان فارسی برابر پیشوند «آ» و پسوند «مان» هستند. به زبان دیگر با افزودن پسوند «مان» به بن کنون کارواواژه «آراستن» به نامواژه رسیده‌ایم. ~بامداد خوشقدمی 1.0
Âżingorizi n. آذینگریزی: مینیمالیسم (هنر) minimalism (art) - - Nader Tabasian مینیمالیسم در برابر هنر پرآذین باروک شکل گرفت و از آرایش و پرآذین کردن گریزان بود. در برابر پرآذینی معماری صفویه، معماری مسجد جامع نایین آذین گربز است. نقاشی باروک بسیار پرطمطراق است ولی خوان میرو در کارهایش به آذین گریزی رو آورد.

کمینه گرا هم درست نیست، چون در مینیمالیسم اندازه ها کم نیستند. یک موسیقی مینیمال می تواند ۱۰ دقیقه به درازا بکشد، بیشتر از یک قطعه ی موسیقی کلاسیک یا باروک ولی بازیوختن در آن بسیار است. بازیوختن چند گزاره. پس هنر مینیمال از آذین کردن و آراستن و زیورکردن می پرهیزد.

~Nader Tabasian
1.0
Bartâxtan -> bartâz k. برتاختن: بسیج شدن; رویارویی کردن; مقابله کردن to tackle angehen - Dehxodâ Mazdak i Bâmdâd این واژگان angehen/tackle بیشتر یک چم بسیج و یک آغاز برای رویارویی یا انجام کار است (پیشوند an در آلمانی پـُرگه چنین چمی دارد، برای نمونه sprechen = سخن گفتن، ولی ansprechen = آغاز سخن گفتن با یک کسی ، بسوی کسی رفتن و با وی سخن آْغازیدن.) پس در اینجا هم چمی نزدیک به بسوی چیزی براه افتادن یا بسوی او رفتن را آغازیدن که یا برای رودررویی است یا جنگ است یا یافتن یک راه گشایش است و ... پیشوند فراخور این an در اینجا میتوان همان بر باشد که از جای برخاستن و آغاز و اینها را یادآیند میسازد و برای رفتن به رودررویی، تاختن درخور است: روی هم برتاختن.
بیایید نخست این پرسمان را برتازیم = Let us tackle this problem first

~مزدک
1.0
Foruxoftan -> foruxwâb k. فروخفتن: غروب کردن to set; to go down - - سیروس حامی ما برخاستن از خواب و فرورفتن به خواب را هم داریم (پیشنهاد یکی از یاران) که نه تنها برای خورشید و ماه، بساکه برای هر چیز زیوند دیگر و هتّا امپراتوری ها و سازمان ها و ملت ها و ... هم میتواند بکار رود. بردمیدن، همچنان که گفتیم و در دهخدا هم نوشته، دارای چم نخستینی روییدن گیاهیک است.

خورشید فراخیزان و ماه فروخوابان
فراخاست شهرمندی چین

~مزدک
1.0