| Pârsig | B. | Negizeš | English | Deutsch | French | P. | Rišešenâsih | Prevalence |
|---|---|---|---|---|---|---|---|---|
| •Āmuzgār | n. | آموزگار: معلم | teacher | Lehrer | professeur | 0.0 | ||
| •Āmuzgārih | n. | آموزگاری: تعلیم; معلمی | teaching | Lehren | enseignement | 0.0 | ||
| •Behruzgār | n. | بهروزگار: سعادتمند | blissful | glückselig | bienheureux | همیشه بزی شاد و به روزگار همیشه خرد بادت آموزگار. فردوسی |
1.0 | |
| •Sāzgār | z. | سازگار: موافق; مساعد | compatible; suitable | kompatibel; geeignet | compatible; adapté | سازگاری٬ یاری و موافقت کُـنشمند (active favoring)است و سازواری٬ وفق بیکُنش ( passive favorable) میباشد. سازگار در بیخ٬ چیزی است که شما را همراهی و یاری میکند تا کارتان راه بیفتد. ( گار نشانه ی فعال است: آموزگار=معلم) ≈ adaptive/benevolent مساعد مؤید سازوار چیزی است که به شما در راهتان کنشمندانه کمک نمیکند ولی سنگ راه هم نیست و بساکه همان هستی اش بسود کار و آماج شماست. ( وار #1 نشانه ی دارندگی مانند امیدوار) برای همین٬ سازوار چم برازنده و درخور ( متناسب و مناسب) را هم میدهد. ≈compatible /suitable ~Mazdak |
0.0 |