Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Âmâj n. آماج: هدف; مقصود aim; goal; purpose Zweck - Ϣiki-En ϢDict-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-Pâ Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Âmâr n. آمار: ارقام statistic Statistik statistique Dehxodâ Farhangestân   0.0
Âmâdan -> âm k. آمادن: آماده کردن; حاضر کردن to ready; to bereiten apprêter; préparer Dehxodâ Mehrbod i Vâraste برای کارواژه‌ی آمادن میتوان بن کنون «آم» را برانگاشت و اینچنین ما کارواژه‌ی آمادن را برای کار می‌آمیم ~مهربد 1.0
Âmâyeš n. آمایش: ترکیب combination Kombination combinaison     1.0
Âmârik z. آماریک: ارقامی statistical statistisch statistique Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Âmâjgâh n. آماجگاه: مقصد destination Reiseziel destination Mehrbod i Vâraste ϢDict-Pâ Ϣiki-En   1.0
Âmâyešik z. آمایشیک: ترکیبی combinatorial kombi combinatoires Ϣiki-En   1.0
Sohesâmâyi
Sohešâmâyi   سهشآمایی: حس متقارن synesthesia Synästhesie synesthésie Mazdak i Bâmdâd   1.0
Âmâdesâxtan -> âmâdesâz k. آماده‌ساختن: مقدمه‌چینی کردن to prepare bereiten préparer     0.0
Camin z. چمین: معنایی semantic semantisch sémantique   چم (معنی) + پسوند زابساز in
ساختار چمیک نیز اینجا شدنی میبود, ولی چمیک به چم آماجمند, عمدی پیشتر به کار رفته است (مکنزی).

~مهربد
1.0
Sâzgâr z. سازگار: موافق; مساعد compatible; suitable kompatibel; geeignet compatible; adapté Dehxodâ سازگاری٬ یاری و موافقت کُـنشمند (active favoring)است و سازواری٬ وفق بی‌کُنش ( passive favorable) میباشد.
سازگار در بیخ٬ چیزی است که شما را همراهی و یاری میکند تا کارتان راه بیفتد. ( گار نشانه ی فعال است: آموزگار=معلم)
≈ adaptive/benevolent مساعد مؤید
سازوار چیزی است که به شما در راهتان کنشمندانه کمک نمیکند ولی سنگ راه هم نیست و بساکه همان هستی اش بسود کار و آماج شماست. ( وار #1 نشانه ی دارندگی مانند امیدوار)
برای همین٬ سازوار چم برازنده و درخور ( متناسب و مناسب) را هم میدهد.
≈compatible /suitable


~Mazdak
0.0
Barznegâre n. برزنگاره: اتود study Studie étude Ϣiki-En اتود همان study انگلیسی است، یک جور برزش در دیساوری که برای دیس مهادین آماده و ورزیده شوند ~مزدک 1.0
Pišânidan -> pišân k. پیشانیدن: پیشانی کردن; آمادگی برای جنگ و پس ننشستن to accept a challenge stirn bieten - Mazdak i Bâmdâd رستمی باید که پیشانی کند با دیو نفس .
~فردوسی

از همان ژست گاوهای نر میاید که پیشانی(شاخ) را به گاو دیگر نشان میدهند و نشانه ی آمادگی برای جنگ و پس ننشستن است
~مزدک
1.0
Ravaxtar n. رواختر: سیاره planet Planet planète Mazdak i Bâmdâd ما میتوانیم از فرهنگ باستان سود بجوییم که در آن به سیارات هم اختر میگفتند و تنها جداسانی شان با ستارگان این بود که ستارگان یکجامان (کواکب ثوابت) بودند و اینها روان.
پس میشه برای نمونه با آمایشی از اختر و روان بودن٬ گفت:
سیاره ( planet) = رَوَخـْتـَر [ ravaxtar]

~Mazdak
1.0
Durkarân n. دورکران: افق horizon Horizont horizon Avestâ برای افق در اوستا واژه ی دورکران را پیدا کردم که از کران باریک بینانه تر مفهوم را می رساند

~ Amin Keykha

اگر به یاد بدارید به این رسیده بودیم که «دورکران» کمی ناجور است چون آمایش «دورکران‌هایِ دور[دست]» بخوبی کار نمیکند, ازینرو «افکران» را گزیدیم.
~ مهربد

درسته٬ ولی واژه ی خوشگلی بود!
~ مزدک
1.0
Bararz n. برارز: ارزش استفاده use value Gebrauchswert valeur d'usage Mazdak i Bâmdâd در این آمایش ها، بر نشانگر میوه و بهره و سود و آنچه است که میخوریم و می گساریم (use) ، و باز نشانگر چرخه و چندبارگی (تعویض و مبادله و تبدیل)

~مزدک
1.0
Bâzarz n. بازارز: ارزش مبادله exchange value Tauschwert la valeur d'échange Mazdak i Bâmdâd در این آمایش ها، بر نشانگر میوه و بهره و سود و آنچه است که میخوریم و می گساریم (use) ، و باز نشانگر چرخه و چندبارگی (تعویض و مبادله و تبدیل)

~مزدک
1.0
Kârnemâyi n. کارنمایی: - performance Performance performance Mazdak i Bâmdâd هم انجام کار در این آمایش (ترکیب) نهفته است و هم بازنمایی کار ( عرضه و نشان دادن هنر و چیره دستی و کارایی)
——
کارنمادن/کارنمودن ( to perform ) - کارنمایش- کارنماد- کارنما ( = performer ) ، ودیگر

~Mazdak
1.0
Handâštan -> handâr k. هنداشتن: پنداشتن; باور داشتن; عقیده داشتن to deem erachten - Mazdak i Bâmdâd واژه ی پنداشتن کمابیش از آمایش به+ هم+ داشتن میاید (پژوهشمایه از علی نورائی)
to deem یک جور پنداشتن و باور داشتن است که با دریافت بیشتری همراه است تا پنداشتن. بر این پایه با برداشتن پ ( به، پاد) میتوان با پیشوند هن=هم ، گفت هنداشتن
من اورا شایسته میهندارم I deem him worthy
هر کاری که بایسته میهندارید انجام دهید any action you deem necessary
1.0