Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Âqâzgar n. آغازگر: شروع کننده; استارتر starter Anlasser entrée Dehxodâ   0.0
Darâqâz b. درآغاز: در ابتداء in the beginning am Anfang au début     0.1
Sarâqâz n. سرآغاز: مقدمه; شروع commencement; beginning Beginn; Anfang commencement; début Dehxodâ ای نام نو بهترین سرآغاز
بی نام تو نامه کی کنم باز
0.0
Âqâxtan -> âqâz k. آغاختن: آغازیدن to begin beginnen - Ϣiki-De Ϣiki-En   1.0
Âqâzgâh n. آغازگاه: مبداء origin Herkunft origine Dasâtir   1.0
Sarâqâzin z. سرآغازین: اصل نخستین; اصلی; منشاء; پیشا تولدی; اولیه; primordial primordial; ursprünglich; uranfänglich; urweltlich - Ϣiki-En Ϣiki-De   1.0
Padisâr n. پدیسار: سرآغاز; شروع beginning; basis - - ϢDict-Pâ MacKenzie Ϣiki-En _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Farjâmin z. فرجامین: نهایی; پادواژه‌یِ آغازین final; aftermost - - _Dehxodâ Ϣiki-En   1.0
Daxšidan -> daxš k. دخشیدن: آغاز کار; ابتدا کردن to begin; to set out - - Ϣiki-En _Dehxodâ بکن آنچه خواهی و دیگر ببخش
مکن بر دل ما چنین روز دخش
فردوسی
1.0
Hanudan -> hanâ k. هنودن: تأثیر کردن، اثر گزاردن; کارواژه ی کهن آن خشنویتن بوده = خشناتای = هشنودن - هنودن که در آغاز به چم اثر راضی کننده و کار قانع کننده بوده. -ariavand to effect - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Bejâ z. بجا: بموقع; مناسب

بجا: به صف
proper

set!
richtig

-
approprié

-
Dehxodâ

دیدین در آغاز پیشی‌جویی دویدن میگن:
. Ready
. Set
. Go!
در پارسی چه باید گفت؟
0.0
Hoveydâ z. هویدا: مشهود; واضح obvious; well-apparent offensichtlich; gut ersichtlich évident; bien apparente Dehxodâ در آغاز hu+vīdâ
هو (خوب) + پیدا

~Mazdak
0.0
Honudan -> honâ k. هنودن: تاثیر کردن; اثر گذاشتن to affect beeinflussen affecter _Dehxodâ کارواژه ی کهن آن خشنویتن بوده = خشناتای = هشنودن - هنودن که در آغاز به چم اثر راضی کننده و کار قانع کننده بوده.

~مزدک
1.0
Âhisusmâr   آهیسوسمار: دیناسور; دایناسور dinosaur - - Mehrbod i Vâraste با الگوبرداری از سرکار Bahman Farahbakhsh آهی‌سوسمار را من پیش مینهم.


آهی- پیشوند مُرده‌ای است که در زبان پهلویک همان کارکرد ur در آلمانی, یا arche در انگلیسی را دارد. برای نمونه archangel (آهی‌فرشته {ابرفرشته}).

آهی اینجا میشود سرآغازین, پس آهی‌سوسمار همان دایناسور‌ها میشوند.

~Mehrbod
1.0
Setâmidan -> setâm k. ستامیدن: اعتماد کردن to trust vertrauen - Mazdak i Bâmdâd ~MacKenzie <<در پهلویک کارواژه‌یِ «اپستامیدن / apestâmidan» را داریم به چم "اعتماد کردن / to trust".>> ~مهربد

سـَتامیدن [setâmidan] اگر بنگریم که این کارواژه از دو بخش ape + stamidan باشد و ape ( = به امروزی ) ، میتوان گفت (چیزی را) بستامیدن یا به سادگی سـِتامیدن ('به' چیزی) :
مردم او را میبستامند = مردم به او می ستامند
در پارسی واژگانی که با es، ... آغاز میشدند میتوانند بگونه Se ... نیز ورتیده شوند: مانند :
استاره = ستاره
اسپاس= سپاس
اسپاس = سپاش
اُشتـُر = شـُتـُر
اِیزد = یـَـزد...
پس اگر اپستامیدن تا به امروز برجای می ماند، میشد بستامیدن یا سـِتامیدن، مانند اپسپوردن، که شده سپردن

~مزدک
1.0
Boruntanide z. برونتنیده: - extended ausgedehnt - Bamdad Khoshghadami پیشوندِ اکس در آغازِ واژه‌ی اکستندد به چمِ به بیرون رو بیرون است و بخش دومِ این واژه با کارواژه‌ی تنیدنِ فارسی هم‌ریشه است و دارای چمارِ بسیار نزدیک است ~بامدادخوشقدمی 1.0
Boruntanidan -> borun k. برونتنیدن: - to extend ausdehnen étendre Bamdad Khoshghadami پیشوندِ اکس در آغازِ واژه‌ی اکستندد به چمِ به بیرون و بیرون است و بخش دومِ این واژه با کارواژه‌ی تنیدنِ فارسی هم‌ریشه است و دارای چمارِ بسیار نزدیک است ~بامدادخوشقدمی 1.0
Bartâxtan -> bartâz k. برتاختن: بسیج شدن; رویارویی کردن; مقابله کردن to tackle angehen - Dehxodâ Mazdak i Bâmdâd این واژگان angehen/tackle بیشتر یک چم بسیج و یک آغاز برای رویارویی یا انجام کار است (پیشوند an در آلمانی پـُرگه چنین چمی دارد، برای نمونه sprechen = سخن گفتن، ولی ansprechen = آغاز سخن گفتن با یک کسی ، بسوی کسی رفتن و با وی سخن آْغازیدن.) پس در اینجا هم چمی نزدیک به بسوی چیزی براه افتادن یا بسوی او رفتن را آغازیدن که یا برای رودررویی است یا جنگ است یا یافتن یک راه گشایش است و ... پیشوند فراخور این an در اینجا میتوان همان بر باشد که از جای برخاستن و آغاز و اینها را یادآیند میسازد و برای رفتن به رودررویی، تاختن درخور است: روی هم برتاختن.
بیایید نخست این پرسمان را برتازیم = Let us tackle this problem first

~مزدک
1.0