Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Âsib n. آسیب: صدمه damage Beschädigung dommage     0.0
Âsibgâh n. آسیبگاه: نقطه ضعف weak spot Schwachstelle point faible Ϣiki-En چشم اسپنیدار آسیبگاه اوست ~مهربد 1.0
Gazak n. گزک: نقطه ضعف; آسیبگاه foible Schwäche marotte Ϣiki-En _Dehxodâ ϢDict-Pâ   1.0
Afgâr n. افگار: آسیب; ضربه‌یِ روانی; trauma Trauma - Ϣiki-De Ϣiki-En _Dehxodâ ϢDict-Pâ   1.0
Afgâridan -> afgâr k. افگاردن: زخمی کردن; ضربه زدن; آسیب رساندن to traumatize traumatisieren - _Dehxodâ   1.0
Delmâye n. دلمایه: روحیه spirit; morale Laune; Stimmung - Ϣiki-De Ϣiki-En Mazdak i Bâmdâd Ϣiki-En Ϣiki-De این روحیه در انگلیسی همان moral است، مانند روحیه ی جنگی ، روحیه شان را باخته اند . این روحیه ، چیزی نزدیک انگیزه و دل داشتن برای انجام کاری ( کاری سخت ) میباشد. برای همین واژه ی دل‌مایه بدید من گویاست و مایه ای را میرساند که کسی در راستای دلاوری و انگیزه‌آوری داراست.
نمونه ی کاربردی:
"آن جنگجویان با همه ی آسیب هایی که خورده اند، هنوز دلمایه ی بزرگی برای پایداری دارند ~مزدک
1.0
Nâmirâyi n. نامیرایی: زیست بیمرز immortality Unsterblichkeit immortalité Ϣiki-En Ϣiki-Pâ زیستن نامرزمند, ولی به این چم که تنها "مرگِ طبیعی" در کار نیست, امُرداد نبوده و باشنده میتواند با آسیب از پیرامون همچنان بمیرد. ~مهربد 1.0
Amordâd n. امرداد: نامیرایی immortality Unsterblichkeit immortalité Ϣiki-Pâ Ϣiki-En نامرایی همراه با روئین‌تنی و نبود آسیب‌پذیری فیزیکی. برگرفته از ameretat, یکی از امشاسپندان ایران باستان ~مهربد 1.0