Pârsig B. Negizeš English Deutsch French P. Rišešenâsih Prevalence
Râyhâ n. رایه‌ا: آراء votes Stimmen votes     1.0
Ârâstan -> ârâ k. آراستن: مزین کردن

آراستن: مرتب و منظم کردن
to adorn

to arrange
zieren

arrangieren
-

-
ϢDict-Pâ _Dehxodâ Ϣiki-En

_Dehxodâ Ϣiki-En ϢDict-Pâ
  1.0
Razmârâ n. رزمآرا: متخصص فنون جنگی tactician Taktiker tacticien Dehxodâ   0.8
Ârâymân n. آرایمان: تنظیم (موسیقی) arrangement Arrangement - Bamdad Khoshghadami در واژه «آرانژمان» که در فارسی نیز گاه بکار می‌رود با یک پیشوند «آ» و همچنین یک پسوند «مِنت» روبرو هستیم که به ترتیب در زبان فارسی برابر پیشوند «آ» و پسوند «مان» هستند. به زبان دیگر با افزودن پسوند «مان» به بن کنون کارواواژه «آراستن» به نامواژه رسیده‌ایم. ~بامداد خوشقدمی 1.0
Zarârâyi n. زرآرایی: تذهیب gilding Vergoldung dorure Mazdak i Bâmdâd ذهب = زر
تذهیب = زرّینش /زرّینیدن
هنر تذهیب = هنر زرآرایی

~Mazdak
1.0
Hamârâstan -> hamârâ k. همآراستن: همآهنگ ساختن; متناسب کردن to coordinate koordinieren coordonner Ϣiki-En   1.0
Golârâstan -> golârâ k. گلآراستان: گلآرایی کردن to festoon - - Mehrbod i Vâraste   1.0
Negarzani n. نگرزنی: تضارب آراء - - - Mehrbod i Vâraste نگرزنی, همسنگ رایزنی (مشاورت)
~مهربد
1.0
Zibârâstan -> zibârâ k. زیبآراستان: دکور کردن to decorate dekorieren; schmücken - Mazdak i Bâmdâd   1.0
Nošxwân n. نشخوان: خواندن آرام و با لذت leisure reading Freizeitlektüre - Amin Keykha اگر نشخوار همان نوشخوار و خوردن با لذت باشد چرا نشخوان و نوشخوان را نداشته باشیم؟
~ Amin Keykha
1.0
Bârândust z. n. باراندوست: کسیکه از باران خوشی و آرامش میگیرد pluviophile pluviophile pluviophile Hadi Bahar   1.0
Vaqast z. وغست: [ وَ غ َ ] (ص ) ظاهر و آشکار. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) apparent - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Vil n. ویل: رصت و وقت یافتن کاری به مراد خویش . (برهان ) (انجمن آرا). هنگام یافتن کاری به مراد. (لغت فرس ) opportunity Gelegenheit opportunité Ϣiki-Pâ Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Fimân n. فیمان: حسن هدی; گرایش درونی به آراستن خویشتن به ویژگی‌هایِ پسندیده self-improvement towards attaining good traits; such as being true to one's word - - Dehxodâ Dasâtir   1.0
Vaqastan -> vaqan k. وغستن: ظاهر کردن و آشکار نمودن. (انجمن آرا) (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). to appear - - Ϣiki-En _Dehxodâ   1.0
Yâxtan -> yâz k. یاختن: عودت کردن; پس رفتن

یاختن: [ دَ ] (مص ) اراده کردن و قصد نمودن . (از برهان قاطع). آهنگ کردن . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). گراییدن . متمایل شدن . مایل شدن . ナیل کردن . قصد چیزی کردن و روی آوردن یا نزدیک شدن یا کشیده شدن به سوی چیزی
to regress

to intend
-

beabsichtigen
-

entendre


Ϣiki-En _Dehxodâ
  1.0
Nisân z. نیسان: خلاف; مخالفت; خلاف و دروغ هنگام پیمانشکنی dissension and discord; breaking one's word and denial - - Ϣiki-Pâ ϢDict-Pâ _Dehxodâ من آنگاه سوگند نیسان خورم — که زین مملکت رخت بیرون برم. بوشکور (انجمن آرا) 1.0
Âżingorizi n. آذینگریزی: مینیمالیسم (هنر) minimalism (art) - - Nader Tabasian مینیمالیسم در برابر هنر پرآذین باروک شکل گرفت و از آرایش و پرآذین کردن گریزان بود. در برابر پرآذینی معماری صفویه، معماری مسجد جامع نایین آذین گربز است. نقاشی باروک بسیار پرطمطراق است ولی خوان میرو در کارهایش به آذین گریزی رو آورد.

کمینه گرا هم درست نیست، چون در مینیمالیسم اندازه ها کم نیستند. یک موسیقی مینیمال می تواند ۱۰ دقیقه به درازا بکشد، بیشتر از یک قطعه ی موسیقی کلاسیک یا باروک ولی بازیوختن در آن بسیار است. بازیوختن چند گزاره. پس هنر مینیمال از آذین کردن و آراستن و زیورکردن می پرهیزد.

~Nader Tabasian
1.0